• جستجو

 

  • نشر بلخ
  • خدا قوت پهلوان!

ببند
نام :  
ايميل گیرنده:
  
پیغام :  
 
11526 : شمار بازدید
فرستادن به دوستان

خدا قوت پهلوان!

اشاره : به مناسبت هفتهء پژوهش و در اولين روز از فصل زمستان ، استاد فريدون جنيدي به دعوت مشترک گروه زبان و ادبيات انگليسي و کانون ادبي « سپنتا » ، ميهمان دانشگاه ما خواهد بود . دکتر " فريدون جنيدي " ، زبان شناس ، ايران شناس ، فردوسي شناس و شاهنامه پژوه معاصر ( متولد ٢٠ فروردين ١٣١٨ ه .ش در کوهستان " ريوند " نيشابور ) تا به امروز بيش از نيمي از عمر خود را صرف پژوهش و نگارش پيرامون زبان ، فرهنگ ، ادب و تاريخ ايران نموده است . تاسيس بنياد پژوهشي " نيشابور " در سال ١٣٥٨و ايجاد يکي از غني ترين کتابخانه هاي ايران شناسي در اين بنياد ، برگزاري مرتب انجمن هاي هفتگي شاهنامه خواني ، برگزاري رايگان کلاس هاي آموزش زبان پهلوي از سطح مقدماتي تا ممتاز و پس ازآن آموزش زبان و خط اوستائي ، تصحيح و ويرايش کامل شاهنامۀ فردوسي براي اولين بار و بالاخره نگارش بيش از ٣٠ جلد کتاب از جمله " زندگي و مهاجرت آريائيان بر پايۀ گفتارهاي ايراني " ، " فرهنگ واژه هاي اوستائي " ، " حقوق بشر در جهان امروز و حقوق جهان در ايران باستان " ، " داستان هاي رستم پهلوان " ، " سرگذشت ايران " و ... بخشي از خدمات اين پور شايستۀ ايران زمين براي مام وطن در طي اين سال ها بوده است . ضمن پاس داشتن يک عمر خدمت پاک و بدون چشمداشت اين مرد مهر پژوه به ايران و ايرانيان ، آرزو مي کنيم نامش با نام ايران ؛ جاودان ، و وجودش در پناه يزدان پاينده باد .
اولين باري که استاد جنيدي را از نزدکي ملاقات کردم ، تابستان گذشته بود که به اتفاق دوستان شرکت کننده در ماه ادبي دانشجويان کشور ( که در تهران برگزار مي شد ) براي بازديد ، به " بنياد نيشابور " رفته بوديم . گذشته از اينکه همه چيز در بنياد ، رنگ و بوي دلپذيري از روزگاران کهن به خود گرفته بود ؛ قامت بلند ، چهار شانه و رشيد استاد و آن چهرۀ مصمم و در عين حال خندان ايشان هم تصويري از پهلوانان ايران باستان را در ذهن آدم مجسم مي کرد ؛ خصوصا اينکه استاد در گفتار هم از زبان فخيم فارسي سره استفاده مي کردند . آن روز ايشان با چنان برافروختگي و شور و حرارتي دربارۀ شاهنامه – اين گجينۀ تاريخ و فرهنگ کهن ايران – سخن مي گفت که حتي جويدن آدامس توسط يکي از حضار را در آن لحظه برنتافت و در ميان بهت و ناباوري ما ، اين کار را در هنگام صحبت از شاهنامه ، نوعي بي ادبي و عامل آزردگي روان نياکان برشمرد ! مجموع آن حالات و رفتار و گفتار استاد ، حسي غريب و فراموش شده را در وجود همۀ ما زنده مي کرد ؛ چيزي شبيه به حس تعلق به گذشته ، غرور و افتخار ملي ، ميهن دوستي و ... . در همان روز استاد ، بچه ها را در يک روز تعطيل به باغ خودشان در " آبعلي " دعوت کردند و الحق ، چه جمعۀ خاطره انگيزي را در کنار اين مرد با صفا و پايبند به آيين ايران باستان در منطقۀ خوش آب و هواي آبعلي سپري کرديم ... در باغ ، هنگامي که به اتفاق استاد مشغول آماده کردن ناهار بر روي منقل بزرگي بوديم ، فرصت خوبي پيش آمد تا با استاد بيشتر و البته راحت تر صحبت کنم . از همه جا و همه چيز سوال کردم و استاد هم مثل هميشه حرف براي گفتن و درد دل کردن ، زياد داشت . با سوال دربارۀ " فريدون جنيدي " شروع مي کنم ، مي گويد : " خاک پاي مردم ايران ؛ ارادتمند به فردوسي و عاشق شاهنامه " . بعد در ادامۀ صحبت هايش مي فهمم که ورزش باستاني انجام مي دهد و به موسيقي اصيل ايراني علاقۀ زيادي دارد اما به قول خودش اين دليل نمي شود که سمفوني هاي زيبا و اصيل غربيان را هم گوش نکند . وقتي با اصرار ازش مي پرسم مي خواهم فقط يک بيت از شاهنامه را برگزيند و برايم بخواند ، اين بيت را زمزمه مي کند :
چنان دان هرآنکس که دارد خرد             به دانش روان را همي پرورد
و اگر بخواهد پس از فردوسي از شاعر ديگري نام ببرد ، " بدون شک ، آن يک نفر کسي جز سعدي نخواهد بود . " در ميان  بزرگان و يلان شاهنامه ، بزرگمهر را به سبب خرد فراوان و رستم را به سبب مهر زياد به ايران ، بيشتر از ديگران مي پسندد ، اما وقتي که حرف را به اسفنديار مي کشانم ، آهي مي کشد : « جواني کرد ، خودش را بر باد داد . »
از بزرگترين کاري که آرزو داشته براي ايران انجام دهد مي پرسم ، در جواب مي گويد : « به ياري يزدان رو به پايان است . ما مي دانيم که به دلايل سياسي و يا در برخي از موارد اعمال سليقۀ نسخه نويسان ، ابياتي در طول دروان هاي گذشته به شاهنامه افزوده شده است و از اين رو شاهنامه نياز به ويرايش دارد ، و من حدود سي سالي هست که روي اين موضوع کار مي کنم و اميدوارم طي يکي دو سال آينده بتوانم حاصل اين کار طاقت فرسا را در اختيار علاقه مندان قرار دهم . »
بعد در حالي که بچه ها ، به جاي يک " گور تازه نخجير شده " ، جوجه مرغ هاي هورموني وارفته را روي آتش کباب مي کنند ، صحبت را به گذشته ها مي بريم ؛ استاد که صحبتش گل انداخته ، آن قدر شيرين و شنيدني حرف مي زند که من ترجيح مي دهم کمتر سوال کنم و در عوض ، ساکت بنشينم و بيشتر به سخنان او گوش بدهم . با صحبت دربارۀ جايگاه شادي و اندوه در آيين ايران باستان شروع مي کند :
« " جشن " در ايران باستان ، آييني بوده است که در آن خداوند و داده هايش مورد ستايش قرار  
مي‏گرفته است ؛ از اين رو در مراسم داد ودهش و خوراندن صورت مي گرفت . در ايران باستان روزها را با شماره نمي خواندند بلکه هر يک از روزها نامي داشت ، مثلا نخستين روز را اهورامزدا ، روز دوم را بهمن ( انديشۀ نيک ) ، روز سوم را ارديبهشت ( از صفات خداوند ، به معناي برترين زيبايي و پاکي ) و ... مي ناميدند . هر گاه نام روز با ماه برابر مي شد ، آن را جشن مي گرفتند ( مثل جشن مهرگان در شانزدهمين روز مهرماه ) . به اين جشن هاي دوازده گانه بايد جشن هاي بزرگ " نوروز " و " سده " را هم اضافه نمود . همۀ اين ها نشان دهندۀ آن است که پرداختن به نيايش و شادي کردن در ايران باستان تا چه حد اهميت داشته است . ايرانيان باستان استفاده نکردن از داده هاي پاک خداوند و ستم به تن را گناه مي دانستند و حتي در مرگ درگذشتگان هم چون باور داشتند که فروهر درگذشته به سوي اهورامزدا باز مي گردد نمي گريستند ؛ مگر در مرگ هايي که نا به گاه بر جوانان يورش مي آورد ، مثل مرگ سياوخش يا سهراب و ... . دربارۀ جشن شب چله هم بايد گفت که در واقع جشن بزرگداشت علم در دوران باستان است . نياکان ما در ٧٠٠٠ سال پيش به گاهشماري ( تقويم ) خورشيدي دست پيدا کردند و با تفکر و تامل دريافتند که اولين شب زمستان بلندترين شب سال است . و از ديدگاه من ، استمرار و ادامۀ برگزاري اين جشن و جشن هاي امثال آن ، نشانۀ پيوند ناگسستني ايرانيان امروز با فرهنگ نياکانشان مي باشد . »
استاد وقتي بحث به شاهنامه مي رسد ، مي گويد که هيچ اعتقادي به اسطوره اي بودن آن ندارد . و البته براي اين حرف خود دلايل جالبي هم مي آورد : « کهن ترين تايخ اروپايي ٢٨٠٠ سال قدمت دارد و اين به زماني که يونانيان به سرزمين اروپا وارد شدند برمي گردد [ که البته آنچه هم اروپايي ها از يونانيان به يادگار دارند ، جز انديشه اي مه آلود ، آميخته با خيال و افسانه و سرشار از خدايان دروغين و خلاصه اعتقاداتي بي پايه که از آن ها با نام " اسطوره " ياد مي کنند ، نيست .] به همين دليل اروپاييان از خواب آلودگي ايرانيان ( که از حملۀ مغول تا همين اواخر ادامه داشت ) استفاده کردند و با حيله ، سعي در ساختن تاريخي براي ايران کردند که نزديک بتاريخ يونانيان ، اندکي کمتر ، ( ٢٧٥٠ سال ) قدمت دارد ؛ يعني حکومت مادها را سرچشمۀ تاريخ ايران معرفي کردند و بنابر اين کوشيده اند که به فرهنگ و تمدن بزرگي به نام ايران که قرن ها پيش از آنان شکل گرفته است ، جلوه اي اسطوره اي بدهند . اين دروغ تاريخي که با گسترش صهيونيسم بين المللي رشد نموده ، با هدف قطع حافظۀ تاريخي ايرانيان صورت گرفته است . دقت کنيد ، شاهنامه اي که به دست ما رسيده است ، کهن ترين تاريخ جهان را در بر دارد که نبايد اين تاريخ محض را با تصور اسطوره بودن مطالعه کنيم . در شاهنامه بسياري از چيز ها و افراد رمز هستند ، مثلا " سيامک " اشاره اي به دوران غارنشيني نياکان سفيد پوست جهان و يا رستم نشانه اي از نيروي جنگي " سيستانيان " است . پس اگر به آن طرف پوستۀ شاهنامه بنگريم ، تاريخ را مي بينيم نه اسطوره را ! و از اين رو ، شايسته نيست مردم کشوري با اين تاريخ کهن و بزرگ ، پيرو انديشه هاي کوتاه غربيان باشند ؛ آن هم در پژوهش هايي که مربوط به خودشان است.»
در ادامه مي خواهم دربارۀ ارتباط " سلطان محمود غزنوي " با شاهنامه بپرسم ، اما هنوز سوالم به پايام نرسيده است که استاد برمي آشوبد : « ننگ باد و شرم باد بر کساني که نوشته اند فردوسي ، شاهنامه را به سفارش سلطان محمود سروده است يا آن را به محمود تقديم کرده است . چگونه چنين چيزي ممکن است در حالي که بنا بر ابيات خود شاهنامه ، آغاز کار سرودن شاهنامه به سال ٣٧٠ ه.ق بوده و حال آن که شروع سلطنت محمود به سال ٣٨٩ ه.ق بر مي گردد . از طرفي فردوسي به گونه اي مشخص محمود غزنوي را در شاهنامه نکوهيده است ( ستم باد بر جان او سال و ماه ) . نخير جانم ، فردوسي از اين تهمت ها و ناروايي ها به دور است . » و بعد استاد با بيان اين که اين ها نشان عدم آگاهي ، فاصله داشتن و کم توجهي نسل امروز نسبت به شاهنامه وتاريخ ادبيات ايران باستان است ، با دلخوري ادامه مي دهد : « تدريس فقط دو واحد ادبيات ايران باستان در دانشگاه هاي ما ، ريشخند به فرهنگ ايران است . از طرفي نبايد به تدريس چند واحدي شاهنامه ( که بخش زيادي از تاريخ و ادبيات ايران رابه نمايش مي گذارد ) در دانشگاه ها بسنده کرد . هر ايراني بايد حداقل يک بار شاهنامه را خوانده باشد . يادتان باشد گسستن از ريشه باعث خشک شدن شاخه مي شود . »
دکتر جنيدي از زبان فارسي هم اين چنين دفاع ميکند : « زبان فارسي ضعف ندارد . اين زبان بدون ابزار هاي خاص سياسي و اقتصادي در نقاط مختلف دنيا نفوذ کرده است . ما همين الان در منطقۀ وسيعي از چين به نام " شين جيان " خط و زبان فارسي داريم . شاهنامه در چين و هند خوانده مي شود . بزرگترين شرح مثنوي در يوگوسلاوي توسط " سودي " انجام گرفته است . آيا اين ها قدرت زبان فارسي نيست ؟ »
آن قدر گرم صحبت هاي استاد شده بودم که اصلا متوجه نشدم کي همۀ جوجه کباب ها پخته و آماده شد . بچه ها هم دست به کار پهن کردن سفره شده بودند و به ناچار بايد سفرۀ گفت و گو را بر مي چيديم . از استاد دربارۀ امکان حضورشان در دانشگاه خودمان سوال مي کنم ؛ با مهرباني پاسخ مي دهد : « با کمال ميل ، منتظر دعوتتان هستم . »
گفتگو از « م . دري »


  • بنیاد نیشابور