• جستجو

 

  • نشر بلخ
  • حقوق نويسنده

ببند
نام :  
ايميل گیرنده:
  
پیغام :  
 
11197 : شمار بازدید
فرستادن به دوستان

حقوق نويسنده

حقوق نويسنده، رسالت ناشر، مسئوليت وزارت ارشاد
گفتگو با «فريدون جنيدی»، محقق و ناشر
(نشریه‏ ی دنیای کتاب، سال نخست، شماره نخست، نیمه‏ ی نخست اسفند 1374، رویه‏ ی 3)


 خيابان واقع در شمال دانشگاه تهران، جلاليه است. در اين خيابان، ساختمانی ساده با چند اتاق وجود دارد که در هر گوشه و بر در و ديوارهای آن و در قفسه‏ های کتابخانه اش، نشانی از فرهنگ ايران زمين به چشم می خورد. در ِ اين مکان همواره به روی فرزندان ايران زمين و عاشقان فرهنگ ايران و ايرانی باز است: اينجا « بنياد نيشابور» است. در اتاقی با چند صندلی راحتی و يک ميز تحرير ساده همراه با قفسه‏ هايی ديواری که چند مجلد کتاب و آثاری از ژرفای تاريخ ايران را در خود جای داده، استاد «جنيدی» در انتظار ما نشسته بود؛ به گرمی پذيرای ما می شود. ابتدا ما را با قسمتهای مختلف ساختمان از جمله کتابخانه غنی آن که اختصاص به فرهنگ ايران و ايران شناسی دارد، آشنا می کند. می گويد: هر کس که بخواهد درباره ايران و فرهنگ ايران پژوهش کند، می تواند بيايد و از اين گنجينه استفاده کند. پس از آن، تعدادی از کتابهايی را که بنياد تاکنون چاپ کرده به ما نشان می دهد. در اتاقی ديگر، در کمدی ديواری را می گشايد؛ در حالی که با حرارتی آميخته با نوعی گله مندی صحبت می کند، پوشه‏های حاوی متنهای حروفچينی و تصحيح شده کتابهای آماده چاپی را به ما نشان   می دهد و پس از شرحی کوتاه درباره اهميت اين کتابها، می گويد: هنوز سهميه کاغذ اين کتابها تأمين نشده است.
وی در تب و تاب حرف زدن درباره زبان و فرهنگ ايران و ايرانشناسی است، اما ما سر سودايی ديگر داريم. با اين حال چه باک! موضوع کتاب و نشر در ايران که از تحقيقات ايرانشناسی و فرهنگ ايران جدا نيست؛ بخصوص که وی در  کنار بنياد نيشابور، نشر بلخ را نيز راه انداخته است. گفتگو را با پرسش درباره فعاليتهای استاد و هدفش از پايه گذاری بنياد نيشابور آغاز می کنيم و در بين آن گريزی هم به مسائل نشر و چاپ کتاب در ايران می زنيم.
در پايان گفتگو، از استاد، که سالهاست با کتاب و نشر و تحقيق سر و کار دارد، از خاطراتش می پرسيم. وی خاطره ای را که به ياد می آورد که انگيزه ای برای راه اندازی نشر بلخ می شود. در اينجا، پاسخ‏های وی را به دو پرسش آخری، در ابتدای گفتگو می آوريم که بازتابی از يکی از بزرگترين مشکلات مبتلا به جامعه نويسندگان و محققان کشورمان است.
•    به خاطر می آورم که اوايل پيروزی انقلاب اسلامی با يکی از انتشاراتی‏های مهم به خواهش خودشان شروع به همکاری کردم. کتاب «زروان» خودم و دو سه کتاب ديگر از جمله «نقش جانوران در سخن سعدی» و داستان «زال و رودابه» را به آنها دادم. پيش از پيروزی انقلاب اسلامی، کتاب، «کاپيتلاسيون و ايران» نوشته دکتر مصدق را به اين انتشاراتی داده بودم. هنوز انقلاب اسلامی به ثمر نرسيده بود و می خواستم به مردم و دستگاه حاکمه نشان بدهم که آنچه «رضا آلاشتی» عنوان کرده بود مبنی بر اينکه «من الغای کاپيتلاسيون کردم»، کار او نبوده و پيشتر، دکتر مصدق اين موضوع را چنانکه در اين کتاب می بينيد، مطرح کرده بود. زمان بزرگداشت مصدق فرا می رسيد و من به مسئولان انتشارات خيلی اصرار کردم که اين کتاب را زودتر چاپ کنند و اگر چاپ کتاب همزمان با فرا رسيدن 14 اسفند باشد، مردم بيشتری خواهان اين کتاب خواهند شد. وقتی که کتاب را چاپ کردند، من در نهايت عسرت و تنگدستی بودم به طوری که لباسم پاره بود، منتها يک بارانی روی لباسها پوشيده بودم تا پارگی روی لباسم ديده نشود. فکر کردم حالا که کتاب چاپ شده، ممکن است چيزی هم به من بدهند؛ هر اندازه که اندک باشد. شلوارم به اندازه يک وجب پاره بود. به دفتر انتشارات رفتم. اما مسئولان انتشارت با من بد رفتاری کردند. به من گفتد: آقا! شما خيلی بدگويی کرده ايد، شما گفتيد که اين کتاب يک ميليون فروش دارد. گفتم: آقا! من که چيزی نگفتم، تنها گفتم که اگر اين کتاب را زودتر چاپ بکنيد و چاپش با 14 اسفند مصادف بشود، مردم کتاب را خواهند خريد. گفتند: خيلی خوب! نامه ای را روی ماشين تايپ کردند و به من گفتند که اين حواله شماست؛ برويد حق التحريرتان را به صورت کتاب از کجای قاسم آباد تهران نو بگيريد. کاغذ را نگرفتم و گفتم: آقا! من دفتر دارم؛ دفتر من هم نزديک شماست. شما به دفترم آمديد و از من تقاضا کرديد. الان هم نه وسيله دارم  و نه کسی را دارم تا بفرستم اين کتابها را بياورد. شما خودتان اين کتاب را از من خواستيد، حالا هم خودتان کسی را بفرستيد اين کتابها را برای من بياورد. کاغذ را نگرفتم و دستش را کنار زدم.
وقتی که از دفتر انتشارات بيرون آمدم خيلی رنجيده بودم. واقعاً لحظه تيره ای برای من بود.
لباس ِ پاره، بی غذا، بی سر پناه. خيلی خيلی ناراحت بودم، آنجا با خودم عهد کردم که در برابر چنين ستمی که برخی ناشران کاسبکار ميکنند، بايد يک بنگاه نشر تشکيل داد.
   چرا به اين نتيجه نرسيديد که نويسندگان بايد يک صنف يا سنديکايی داشته باشند تا از حقوق آنها دفاع کند؟
•    در آن موقع، نويسندگان سنديکايی هم داشتند، اما تحت نفوذ بعضی از گروهها بود و من هيچ وقت به سوی آنها نرفتم. اگر زمانی سنديکايی تشکيل بشود که واقعاً حقيقی باشد و تحت نفوذ هيچ گروهی نباشد وهر کس بتواند در آرامش با آن باشد، خوب خواهد بود. يعنی اگر چنين چيزی شکل بگيرد و گروه معينی آنجا را قبضه نکند و انجمن حمايت معنوی از همه مؤلفان و نويسندگان باشد، بد نيست و خداوند هميشه مردم را با جماعت همراهی کرده است.
   استاد، چند سال است که به کار تحقيقاتی و انتشاراتی سرگرميد و اصولاً در چه    زمينه‏هايی فعاليت می کنيد؟
  کار انتشاراتی راه همزمان با تشکيل «بنياد نيشابور» که يک بنياد تحقيقاتی است از سال 1358 شروع کرديم و امسال وارد هفدهمين سال فعاليتمان می شويم. بنياد نيشابور در طی اين سالها يک گام از برنامه مدون خود خارج نشده و بر اساس برنامه پيش رفته است. حرکت و فعاليت ما فقط بر اساس آن چيزهايی است که در برنامه بنياد پيش بينی شده است و اين برنامه، مسائل و زمينه‏های مختلف فرهنگ ايران است. ما در هر زمينه از فرهنگ ايران از جمله مردم شناسی، فرهنگ مردم، باستانشناسی، علم، تاريخ، هنر، عرفان، ادبيات، زبانهای باستانی مثل پهلوی، فارسی باستان، اوستا و حتی سانسکريت کار کرده و کتاب چاپ کرده ايم.
  چه انگيزه ای باعث شده که بنياد را پايه گذاری کنيد؟
•    پيش از پيروزی انقلاب اسلامی، هر چه قدر کوشش می کردم (البته آرمان، بزرگ بود و کارهای بزرگی هم شده بود و در خور توجه بود) و به هر کس مراجعه می کردم همه به به و چه چه می گفتند، اما در عمل کاری انجام نمی دادند. تا اينکه انقلاب اسلامی روی داد. اين انقلاب به نيروي ايرانی و فرد ايرانی و مردم ايران احترام گذاشته است اين بود که جا برای عرضه چنين انديشه ای فراهم شد که مردم ايران بايد بنيادی داشته باشند که خودشان درباره فرهنگ خودشان پژوهش کنند و خودشان نتايج اين پژوهشها را منتشر بکنند و جهانيان برای فرهنگ ايرانی، وامدار ما باشند، نه ما وامدار آنها باشيم؛ با اين انگيزه و دلايل بود که اين بنياد را با برنامه ای مدون تشکيل داديم و خوشبختانه در طی اين هفده سال، تمام کوششهای ما در راستای زمينه‏های  گونه گون فرهنگ ايران بر اين پايه بوده است که ايرانی تحقيق بکند، نه ترجمه. شما می دانيد که هم اکنون کتابهايی به زبان فارسی چاپ می شود در حقيقت نصف بيشتر آنها ترجمه کتابهای گمنام اروپايی است. الان در کرسيهای دانشگاههای ما کسانی هستند و به جوانان و دانشجويان ما درس ايرانشناسی می دهند که ننگ و شرم ندارند که از غربيها پيروی بکنند و اينها به خودشان نمی آيند که خاستگاه فرهنگ جهان، کشور ما بوده و کشور ما، گهواره فرهنگ جهان است. و اين، در ذهن و تفکر غربيها بازتاب منفی داشته است. برای مثال دوستی دارم که در آلمان تدريس می کند. وی می خواست کتابی درباره «جامعه بزرگ شرق» تأليف بکند. ايشان به من گفت که در آلمان بودم و می خواستم برای تحقيقات ميدانی به ايران بيايم، اما يکی از پروفسورهای ايرانشناس آلمان به من گفت که شما بيخود به ايران می رويد. پرسيدم چرا. گفت برای اينکه ايرانيها آنچه ما می نويسيم، ترجمه می کنند. وی گفت که اين سخن به من خيلی برخورد و بر انگيخته و ناراحت شدم که چرا بايد  نسبت به ايران و فرهنگ ايران، چنين داوريی در اروپا بشود.
   استاد، بيش از 16 سال است که به کار تحقيق و نشر سرگرميد و طبيعتاً نتايج اين تحقيقات بايد به صورت کتاب، چاپ و نشر بشود. عمده ترين مشکلات شما برای چاپ و نشر کتابها چه بوده است؟
•    عمده ترين مشکل، گرانی کاغذ و فيلم و زينک است که در اختيار ما قرار داده نمی شود.
    فکر می کنيد  علت اين امر چيست؟
•    می توانم از شما خواهش کنم که اين پرسش را از خود مسئولان امر بپرسيد؟
    استاد، «دنيای کتاب» اين مورد را از همه نهادها، افراد و مسئولانی که با اين موضوع سر و کار دارند، خواهد پرسيد، از جمله ناشران، چاپخانه‏ها، مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دانشجويان، خوانندگان کتاب و نويسندگان و مؤلفان و محققان کشور، و هر کس در جايگاه خودش بايد به اين معضل حداقل از ديدگاه خودش بپردازد. شما نيز دست کم می توانيد مشکلاتتان را حتی به صورت موردی، بيان کنيد.
   آيا مؤلفان و نويسندگان در نگارش فارسی کتابها، بايد شيوه خاصی را در پيش گيرند؟ اکنون نگارشها از لحاظ واژگان و رسم الخط يکدست نيست.
•    در زمان سعدی شايد در سطح ايران مثلاً 10 هزار نفر وجود داشتند که چيز می نوشتند. سعدی بر جا ماند، ديگران بر جا نماندند. وقتی که به نثر زمان سعدی نگاه می کنيم می بينيم تنها کسی که از نثر سعدی پيروی و تقليد کرده است، عبيد زاکانی، شاعر طنز سرا است. به نظر من به تعداد افراد، بايد شيوه‏های مختلف نثر باشد، برای اينکه نثر محصول يک کارخانه نيست که به صورت يکدست توليد بشود.
  وجود واژه‏های بيگانه در زبان فارسی و معادل سازی را چگونه می بينيد؟
•    زبان فارسی با خاصيت ترکيب و سادگی ای که دارد، توانايی خيلی خوبی برای ساختن معادلها دارد. اخيراً فکر می کردم که چه قدر ساده ميتوانيم چند معادل خوب بسازيم. برای تلفن بگوئيم « دور واژ» واژ يعنی گفتن و واژه هم از اين گرفته می شود. برای راديو بگوئيم « دور واز»، (دور آواز) برای اينکه آوازش از دور می آيد. برای تلويزيون بگوئيم « دور نمای» چون از دور چيزی را می نمايد. برای فاکس، «دور نگار» و برای تلکس، «دور نويس». اين، توانايی زبان فارسی است. اينها را که عرض کردم در اين گفتگو بياوريد. زبان فارسی از ورود واژه‏های بيگانه، پريشانی ندارد، منتها خيلی زود بايد برای واژه‏های بيگانه معادل و برابر بسازيم تا آن واژه بيگانه جای خودش را پيدا نکند.  
   آيا فرهنگستان توانايی انجام اين کار را دارد؟
•    بايد داشته باشد. من در يک مصاحبه با کيهان هوايی گفتم که اعضای فرهنگستان همه بايد اوستا بدانند، همه بايد پهلوی بدانند، همه بايد عاشق باشند به زبان فارسی. اين، نظر من است و فکر ميکنم نظر بدی هم نباشد. انشاء الله.
  از بحث کتاب و نشر آن خيلی فاصله گرفته ايم و بيشتر به زبان و واژه پرداخته ايم. استاد، به نظر شما چه ناشرانی خدمتگزاران واقعی فرهنگ اين سرزمين هستند؟ اخيراً ناشری چند کتاب برای من آورده بود که من در عمرم کتابهايی اين قدر مستهجن و زشت نديده بودم. و تعجب کرده بودم که چطور وزارت ارشاد به اين ناشر آن قدر کاغذ داده که توانسته اين کتابها را با تيراژ بالايی هم چاپ بکند. در گذشته به اين کتابها، «ناصر خسرويی» و « کوچه بازاری» می گفتند، مثل همان ترانه‏های مبتذلی که در روزگاران پيش از انقلاب اسلامی چاپ می کردند. حالا اين طرف، نه شاعر خوبی بود و نه نويسنده خوبی و به اصطلاح يک سری اراجيف گذشتگان را چاپ کرده بود. سؤال اين است که چه نوع ناشرانی خادم اين سرزمين هستند؟
•    شما بی ترديد کتاب گرامی «الفهرست» ابن نديم را زيارت کرده ايد. «الفهرست» کتابی است که بايد گفت «زيارت» کرده ايد. اين کتاب را يک ناشر نوشته است. در آن زمان به ناشران «وراق» می گفتند، يعنی کسی که برگهای کتاب را هم وصل و کتاب فراهم می کند. «وراقان» قديم کسانی همچون ابن نديم و يا فرزندان ابن نديم بودند. محضر اينها همواره محضر اُدبا، شاعران، دانشمندان و فضلا بود که می آمدند و در خانه و مغازه اين «وراقان» بحث و فحص می کردند. اکثراً «وراق» کسی بود که بتواند در جايگاهی رفيع تر قرار بگيرد و نويسندگان را هدايت بکند. نمونه چنين ناشرانی تا يک نسل پيشتر از ما مرحوم «سيد محمد علی حسنی داعی الاسلام» (ايران پرست) بود که کتابخانه سعدی را داشت. ما در آن زمان کودک بوديم، ولی می دانستيم که جايگاه فروزانفر، ملک الشعرای بهار و جلال همايی در مغازه «ايران پرست» است. «ايران پرست» کسی است که فرهنگ نظام را در 5 جلد و خود آموز زبان سانسکريت را نوشته و من افتخار همکاری با پسرش را پيدا کردم و آن را در زمره کارهای بنياد نيشابور چاپ کرديم. وی يک زبانشناس، اديب، مورخ، شاعر، بزرگ و توانا بود. خوب، چنين ناشری می توانست ملک الشعرای بهار را به مغازه خودش جذب کند. مرحوم طهوری که اخيراً از اين جهان رفت، شاگرد ايران پرست بود. مرحوم طهوری آنجا کارآموزی کرد و زير نظر آن استاد فهميد که يک ناشر بايد رسالتی داشته باشد و وی رسالت خود را فرهنگ ايران تعيين کرد و می بينيد که بزرگترين کارها را مرحوم طهوری انجام داد. يا «رمضانی» که ابن سينا را داشت. انتشارت ابن سينا به اندازه يک دانشگاه کتاب چاپ کرد.
اوايل انقلاب اسلامی بود که از سوی اداره چاپ و نشر، نظرخواهی کردند. يکی از سؤالها اين بود که به نظر شما ناشر کيست؟ گفتند: فرزندان آن وراقان. اگر ناشر خودش توانا باشد، اگر محقق باشد، اگر دانشمند باشد، اگر اهل قلم باشد البته حق دارد که ناشر باشد. من ناشری را ديده ام که پرونده نشر گرفته و آمده پرونده نشر را به کس ديگری اجاره داده و ساليانه از او چيزی می گيرد. توجه بفرمائيد. اين ناشر چکاره بوده؟ وی ماشين نويس يک اداره دولتی بوده و به استناد آن رفته يک پرونده نشر گرفته است. چنين فردی هيچ وقت نمی تواند خدمت بکند. من کتابهايی ديده ام که ناشر در صفحه پايانی کتاب شرح داده که چه کتابهايی چاپ کرده است. از جمله کتابها، اينها بودند: «مثلث برمودا»، «برمودا حقيقی است يا افسانه»، «کسانی که در مثلث برمودا کشته شدند»، «کسانی که از مثلث برمودا جان سالم بدر بردند». چهار تا کتاب دروغ  و وزارت ارشاد به همه اين کتابها اجازه نشر داده است.     
  استاد، اخيراً وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی يکی از ملاکهای دادن امتياز نشر را مؤلف بودن ناشر قرار داده است. نظر شما در اين باره چيست؟
•    ببينيد! اين آقای مسجد جامعی، معاون امور فرهنگی وزارت ارشاد، واقعاً دارد کار می کند، شب و روز ندارد. اينها را برای مداهنه نمی گويم. همه ما بنده خدا هستيم و قصدمان اين است که بنده خدا باشيم و همين کافی است و افتخار بزرگی است.اما اين آقای مسجد جامعی واقعاً دارد کار ميکند و واقعاً فعاليت می کند. هر روز در يک استان، هر وقت در يک جا، در يک نمايشگاه، فقط کارشان يک نقص دارد و آن اينکه برای کارشان برنامه ندارند. يعنی بايد بنشينند و يک برنامه بنويسند که برای 5 سال آينده به کجاها بايد برسند و بعد کميسيونی تشکيل بدهند و تصميم بگيرند که برای رسيدن به آنجاها چه کار بايد بکنند. اگر اين برنامه ريزی بشود، وضع نشر و چاپ کتاب خوب می شود. يکی اين کار بايد بشود و ديگر، اين کاری که الان شما به من گفتيد، يعنی وزارت ارشاد به افرادی امتياز نشر بدهد که خودشان مؤلف باشند، خودشان محقق باشند، خودشان قلم بدست باشند. تازه! باز هم فرق می کند. قلم بدست رمان نويس با قلم بدست محقق فرق می کند. يعنی وزارت ارشاد در آنجا هم بايد درجه بندی بکند. امتياز نشر را اول به محققان بدهند و در آن پايان مثلاً به رمان نويسان بدهند.
  ناشرانی هم هستند که واقعاً مبتذل نويسند يا کتابهای بی مايه ای را چاپ می کنند. ناشرانی را ديده ام که واقعاً کتابهای خنده داری چاپ کرده اند، مثل «چگونه ناتوانی جنسی را با خوراکی درمان کنيم» و کتابهايی از اين دست. يا کتابهايی مثل «لطيفه‏های ريزه ميزه» که شايد تيراژش بيشتر از کتابهای درسی دانشگاهی است. سؤال من اين است که به نظر شما چه ملاکی بايد برای تأليف و انتشار کتاب باشد. آيا کتابهايی مثل «لطيفه‏های ريزه ميزه» بايد اولويت داشته باشند يا کتابهايی که نياز دانشگاهی هستند يا دهها کتابی که نياز زمان است و در درسترس نداريم؟
•    اگر واقعاً وزارت ارشاد هيأتی را برگزيند که فکر بکنند ما برای پنج سال آينده چه برنامه فرهنگی در زمينه کتاب بايد داشته باشيم و به کجاها بايد برسيم، لابد گفته خواهد شد که ما کمبود کارمان، پژوهش و تحقيق است. خوب، حالا فرض بکنيد که اين پژوهش انجام شده و بعد به اين نتيجه رسيده اند که ما مثلاً در زمينه‏های علوم زيست شناسی و بعد هواشناسی و ... کمبود کتاب داريم. در اينجا وزارت ارشاد بايد به ناشرانی کمک بکند که در آن زمينه‏ها در درجه اول يا دوم کار می کنند. واقعاً از فرزندان سعدی، فردوسی و انوری بعيد است که اجازه بدهند کتابی به نام «لطيفه‏های ريزه ميزه» چاپ بشود. خوب، وزارت ارشاد برنامه ندارد و می بيند که چنين کتابهايی بر اساس ضوابط ايرادی ندارند، پس می توانند چاپ شوند. به نظر من وزارت ارشاد اگر اين گام را برداشته که به «ناشران مؤلف» کمک بکند و گامی بسيار خوب و شايسته است و خداوند به آنها توفيق بدهد، گام دومشان بايد اين باشد که برنامه ريزی بکنند. فکر می کنم اگر برنامه ريزی بشود، جلوی اين کارها را بگيرد.   
  چه پيشنهادي برای خروج از وضعيت فعلی نشر و دافعه فراوان آن داريد؟
•    يکبار روزنامه ای که برای نمايشگاه کتاب چاپ می شد، اين سؤال را از من کرد. گفتم: وزارت ارشاد بايد فکر کند که پدر ناشران، مؤلفان و نويسندگان است. پدر اگر نسبت به بعضی از اينها عناد پيدا بکند و بخواهد جلوی کارشان را بگيرد بايد بداند که بالاخره چند فرزند دارد. دختر دارد، پسر دارد. يکی باهوش تر است، يکی کم هوش تر. اگر پدر است بايد به کم هوش کمک بکند تا به باهوش برسد؛ به باهوش کمک بکند تا جلوتر برود. وزارت ارشاد بايد جای پدر ناشران را بگيرد و رابطه اش، تنها رابطه دادن کاغذ نباشد. الان متأسفانه تنها اين رابطه وجود دارد و اين، رابطه ای کاسبکارانه بين وزارت ارشاد و ناشران است. بايد رابطه ای عاطفی و رابطه پدرانه و فرزندانه بين وزارت ارشاد و ناشران و محققان و مؤلفان برقرار باشد.  
بهای کتابها با توجه به درآمدها بسيار بالاست و معمولاً تيراژ کتابها بيش از دو تا سه هزار نيست و آمار نشان می دهد که گرايش مردم به کتاب و کتابخوانی در حداقل ميزان ممکن است. نظر شما در اين باره چيست؟
•    اجازه بدهيد داستانی از زمان ابن سينا را برايتان حکايت کنم. می گويند ابن سينا در بازاری نشسته بود و يک روستايی بره ای بر دوش نهاده بود و می خواست آن را بفروشد. ابن سينا، روستايی را نزد خودش فرا خواند و بهای بره را معين کرد و به روستايی گفت اين بره را اينجا بگذار و برو و ساعتی ديگر بيا و بها بستان. روستايی در ابن سينا نگريست و او را بشناخت. گفت تو حکيم بزرگی هستی. بر تو پوشيده نبايد باشد که بره در برابر ترازوست. در برابر ترازو يعنی در 12 برج، بره روبروی ترازو قرار گرفته است، روبروی ميزان است. روستايی به زبان فرهنگی تقاضايش را از ابن سينا می کند، يعنی: من کار دارم و نمی توانم يک ساعت منتظر باشم. تو از يک کس ديگر پول بگير و به من بده. ما بايد کوشش کنيم فرهنگ عمومی را بالا ببريم. اين کوشش برای بالا بردن فرهنگ عمومی نه از راه اين برنامه‏های راديو و تلويزيون ممکن است و نه از راه دادن سوبسيد کاغذ و دادن بن کتاب به دانشجويان. بايد کار اساسی تر بکنيم. قيمت کاغذ بايد پائين بيايد. چند سال است که دولت اصلاً در زمينه فيلم و زينک کمکی به ناشران نکرده است. و نبايد هم وزارت ارشاد اينها را بدهد. بايد اين اقلام را ارزان بکنند و مردم بخرند. رابطه وزارت ارشاد با ناشر نبايد رابطه ای صرفاً تجاری باشد. متأسفانه وزارت ارشاد در اين باره، با آن اهميت و آن کارهای بزرگی که می کند، در حکم يک مغازه است که عده ای می توانند بروند و برای کتاب «لطيفه‏های ريزه ميزه»، کاغذ بگيرند. اين، خوب و در شأن وزارت ارشاد نيست. دولت بايد حمايت بکند تا کاغذ و فيلم و زينک ارزان بشود و در دسترس مردم باشد.    
   آزادی بيان در کشور ما آشتی هنرمندانه بين دو مصلحت است؛ اول، تصريح قانون اساسی بر آن و دوم، تأکيد همين قانون بر رعايت حقوق عمومی. به نظر شما برای تضمين اين تعادل بين دو مصلحت ياد شده، دولت تا چه حد بايد در محتوای کتابها اعمال نظر بکند؟ اين در حالی است که برخی معتقدند در مواردی، محتوای کتابها مميزی و جلوی انتشار بعضی از کتابها گرفته می شود.
•    درباره «بنياد نيشابور» بايد عرض کنم که تا کنون هيچ مميزی انجام نشده است. با اينکه گله مندم، اما هيچ وقت وزارت ارشاد روی کارهای بنياد و انتشار  کتابها انگشت نگذاشته است که مثلاً  فلان جمله بد است. اما عده ای در قالب رمان می خواهند به نظام نيش بزنند و يا به اديان يا عقيده دينی مردم، توهينی بکنند. خوب، در حقيقت در کجای دنيا هست که نظارت نباشد. در همه جای دنيا نظارت هست. اما اگر اين نظارت، نظارتی پدرانه باشد، اين آشوبها نمی شود و اين سر و صداها در نمی آيد. بايد نظارت وزارت ارشاد در اينجا نظارت پدرانه باشد. ناشران بايد بدانند که چه رسالتی دارند و اجازه ندهند از امکانات نشری که در دست دارند، نويسندگانی که می خواهند مطالبی را در لفافه و عبارت پيچ در پيچ بگويند، سوء استفاده بکنند. يعنی ناشر بايد آگاه باشد، دانشمند باشد، ناشر بايد مؤلف باشد، حکيم باشد، ناشر بايد فرزند «ايران پرست» باشد، فرزند «ابن نديم» باشد.       
 در کنار اين مسائل، موضوع ديگری پيش می آيد که درباره حق التأليف محققان يا نويسندگان کتابهاست. بسياری از اين نويسندگان و مؤلفان از کمی اين حق الزحمه که توسط ناشر پرداخت می شود، گله مندند ...
•    اصلاً نمی دهند. برخی از ناشران بزرگترين توهين‏ها را می کنند. يکی از علتهايی که من در کنار بنياد نيشابور، نشر بلخ را راه انداختم اين بود که ديدم ناشران با مؤلفان و نويسندگان خيلی خيلی بدرفتار می کنند. با اين مؤسسه نشر، ما اجازه نداديم که ناشری حق يک مؤلف را بخورد.
  آيا درصدی که از قيمت پشت جلد کتابها به نويسندگان پرداخت می شود، کافی است و برای زحمتی که نويسنده کشيده، عادلانه است.
•    خيلی کم است. در نظر بگيريد کتاب «فرهنگ اوستا» را که من و مرحوم بهرامی 20 سال روی آن زحمت کشيديم. خوب، 19 درصد بدهند و فرض کنيد که قيمت اين کتاب در مجموع 10 ميليون تومان بشود. حق نويسندگان می شود يک ميليون تومان که آن را تقسيم بر دو کنيم می شود هر نفر 500 هزار تومان برای 20 سال زحمت! اما کسانی را می بينيم که برای جوش و جان خودشان و برای عشقی که دارند کار فرهنگی و پژوهش می کنند و نيازی به درصد ندارند...  
   اما اين نويسندگان بايد حمايت و تأمين بشوند.
•    اين کار را دولت بايد بکند. دولت بايد ببيند که چه کار ارزشمندی انجام شده و علاوه بر آن چيزی که ناشر به نويسنده داده، خود دولت هم چيزی به عنوان جايزه و پاداش به نويسنده بدهد. دولت به جای سوبسيد به کاغذ و بن کتاب، به ناشر و مؤلف چيزی بدهد. بگويد آقا! کتاب شما در اين حد از بهره دهی و استفاده رسانی به جوانان مملکت بوده و حالا ما به شما اين قدر پاداش می دهيم. دولت چند ميليارد سوبسيد برای کاغذ و بن کتاب می دهد. البته من بن کتاب را کاملاً نفی نمی کنم. خيلی از دانشجويان هستند که از اين بن کتاب استفاده می کنند و کتاب می خرند  اما بهر حال نواقصی هم دارد. به جای اين کار، به ناشر کاغذ بدهند و از مؤلف حمايت بکنند.  
 آيا در زمينه پخش کتاب با مشکلی روبرو هستيد؟
•    بزرگترين درد ناشر، پخش است. من در همين چند سال بارها و بارها برای پخش کتاب، در گير بوده ام. کسانی که شرکت پخش کتاب درست می کنند، ناشران را تحت فشار قرار می دهند. بارها به دوستان گفته ام که بياييد دور هم جمع شويد و چند ناشر با هم يک شرکت پخش تشکيل بدهيد تا از ستم شرکتهای پخش درامان باشيد، اما تاکنون چنين کاری نشده است؛ اميدوارم بشود.
  از اينکه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد و صميمانه به پرسش‏های ما پاسخ داديد سپاسگزاريم.H.K


  • بنیاد نیشابور