• جستجو

 

  • نشر بلخ
  • زرتشت، اهل ري بود

ببند
نام :  
ايميل گیرنده:
  
پیغام :  
 
12076 : شمار بازدید
فرستادن به دوستان

زرتشت، اهل ري بود

فريدون جنيدي، ايران شناس، زبان شناس و شاهنامه پژوه
«فريدون جنيدي» ايران شناس و گرداننده بنياد فرهنگي نيشابور و نشر بلخ است. حاصل بيش از سي سال پژوهش و مطالعه وي پيرامون شاهنامه، ويرايشي از شاهنامه است  که به زودي منتشر خواهد شد. از کتاب هاي وي؛ «زندگي و مهاجرت آرياييان بر پايه گفتارهاي ايراني»، «داستانهاي شاهنامه»، «نامه فرهنگ ايران»(سه جلد)، «فرهنگ واژگان اوستايي»؛(جهار جلد)، «حقوق بشر در ايران باستان» و «تاريخ آتور پاتکان» از «پروفسور اقرار علي اف» است.
جنيدي مدهاست کلا هاي رايگان زبان هاي پهلوي، اوستايي و شاهنامه خواني در بنياد فرهنگي نيشابور بر گزار مي کند. او اکنون در حال ويرايش «شاهنامه» و نگارش کتاب «سر گذشت ايران» است. با او در مورد خاستگاه زرتشت و نقش توجه به آيين هاي کهن و همچنين پيرامون ادعاي تاجيکستان در مورد زادگاه زرتشت گفت و گو کرديم. با توجه به اين که در صدد هستيم در ادامه، نظرات ديگر اساتيد را هم در اين راستا جويا شويم، صحبت هاي فريدون جنيدي را با هم مي خوانيم:
•    به عنوان کسي که در زمينه ايران شناسي کارهاي ارزنده اي انجام داده ايد، مي خواستم در مورد خاستگاه زرتشت و تاثيري که بر ادبيات ايران گذاشته صحبت کنيد.
درا ينکه جهانيان «زرتشت» را پيامبري ايراني مي دانند و «گات هاي» زرتشت –که در کنار ديگر کتاب ها، از آتش سوزان اسکندر، سالم به دست ما رسيده است- سروده زرتشت است؛ هيج ترديدي نيست. اينها همه برآمده از فرهنگ ايران است، چرا که همه اديان ديگري که پديد آمده اند فرهنگ ساز هستند، مگر دين ايران به اين معنا که ديگر اديان، همگي بر فرهنگ هاي کشورها و ملت هايي که آن اديان را پذيرفته اند تاثيراتي گذاشته اند و اين تنها دين ايراني است که خود، از فرهنگ اين مرز و بوم برآمده و با فرهنگ و ديگر آن همخوان و همراه است.
«ايرانيان» در هر جاي جهان که باشند حق دارند «زرتشت» را از خودشان بدانند و البته در بعضي نقاط تعصب هايي در اين زمينه هست مثلا مردم «آذربايجان»، زرتشت را از خودشان مي دانند و با تکيه به برخي روايات و با توجه به مرکزيت موبدان ساساني در آتشکده «آذرگشسپ» آذربايجان، زرتشت را از آن ديار مي دانند و يا در ميان «کردان» تعصب ويژه اي هست که زرتشت «کرد» بوده است. يا در «افغانستان» مردم، زرتشت را اهل «بلخ» مي دانند. زيرا «لهراسب» پدر «گشتاسب شاه» در «آتشکده بلخ» نيايش مي کرده است. ديگر اينکه بر اساس اخباري که امروزه به دست ما رسيده است، زرتشت هنگام نيايش و ستايش خداوند يکتا در آتشکده «نوبهار بلخ» و به دست يک مرد توراني به نام «تور براتور» کشته مي شود بنابر اين افغان ها هم زرتشت را از خودشان مي دانند!
در تاجيکستان هم وضع چنين است، زيرا بسياري از رودهايي که در اوستا (که سروده زرتشت است) از آنها ياد شده است، چون «ونکويي داييتي» و «ارنگ» که همان «آمو دريا» و «سير دريا» باشند، در تاجيکستان روان هستند و ديگر اينکه به گمان من –و بر پايه پژوهش هايي که انجام دادهام- تاجيکستان خاستگاه نژاد آريا بوده که در اوستا از آن با نام «ايران وييج» ياد شده که در پهلوي به «ايران ويج» و در فارسي به «ايران وج» تبديل شده است. بي گمان «ايران وييج» ياد شده در اوستا، همين «تاجيکستان» امروزي است. زيرا مادراوستا در آغاز ونديداد، بخشي تاريخي داريم که در آنجا آمده است: نخستين سرزميني که من –اهورا مزدا- من بيافريدم «ايران وييج» بود، دومين سرزمين«خوارزم»، سومين آن «سغند» (همان سمرقند و بخارا) و چهرمين سرزمين ميورو که همان «مرو» باشد. (ترکمنستان نام «مرو» را به «ماري» دگر کرده است تا نشانه هاي فرهنگي ايران را از ميان ببرد يا نام شهر باستاني «چهار جو» که به معني چهار جوي آب است و چهار رشته از رودهاي پر آبي که از سرچشمه هاي «آمو دريا» هستند از آنجا سرچشمه مي گيرد را به «ترکمن آباد» ديگر نام کرده است!)
از سوي ديگر در «مهر يشت»، بندي هست که ايران وييج جايي است که در آن رودهاي «ناوتاک» يعني قابل کشتيراني، سر به صخره ها مي کوبند و به طرف دريا مي روند. اندکي انديشه در مورد همين فراز نشان مي دهد که چگونه مي شود اگر رودي سر به صخره ها بکوبد، قابل کشتيراني هم باشند؟ پاسخ اينکه دو رود «آمودريا» و «سير دريا» که در تاجيکستان جريان دارند، از کوهاي «پامير» سرچشمه مي گيرند و هنگاميکه به دشت رسيدند قابل کشتيراني خواهند بود و به سمت دريا روان مي شوند، درياي «خوارزم» که امروز با نام روسي «آرال» خوانده مي شوند و از زمان باستان نام آن «خوارزم» بوده است. پس چنين جايي ديگر از تاجيکستان نمي تواند باشد و ما افتخار مي کنيم که آنها بيدار و زنده باشند و نسبت به ارزش هاي فرهنگي وتاريخ کهن ايران، حساس. هر جقدر آنها بيدارتر زنده تر باشند اميد است که به خواب رفتگان اين سوي مرز نيز، اندک اندک بيدار شوند. به هر روي چون «ايران وييج»، مرکز نژاد و تخمه آرياييان در تاجيکستان بوده است، تاجيک ها «زرتشت» را ازخودشان مي دانند در حالي که زرتشت در هيچ کجا نگفته است که من، خود از ايران وييج بوده ام. اين گرايش که همه ايرانيان براي نمونه زرتشت يا رستم را از قوم و قبيله خودشان بدانند، نشانه يک انديشه آگاه ملي است و بر آمده از باليدن ملي، ولي خويشکاري پژوهشگر اين اسن که «راستي» را بيان کند.
اگر راست اين ماجرا از من مي خواهيد بشنويد، زرتشت اهل «ري» بوده است. در بندهاي 16 تا 19 «يسنا 19» آشکارا اين باره بيان شده است که زرتشت اهل «ري» بوده است. ولي امروز هيچ کسي در ري نيست که سخت گيري داشته باشد تا بگويد زرتشت اهل ري بوده است. براستي زرتشت «رازي» نبوده است، بلکه ايراني بوده و وابسته به تمام ايرانيان و هر ايراني حق دارد اين بازمانده فرهنگي را چون ديگر بازمانده هاي فرهنگي مان، از خود بداند.
•    به نظر شما چه آخشيگاني دليل شده است تا  انديشه هاي زرتشت، هنوز در فرهنگ توده مردم جاي ويژه خودش را حفظ نمايد؟
در پايان هنگام (دوره) «جمشيدي» که چند هزار سال به طول انجاميده چشمان نياکان ما به آسمان بوده، چرا که تمام خوبي ها و بدي ها را از آسمان مي ديدند. چون: برف، باران، تگرگ، تندر و روشنايي خورشيد جان بخش و ماه شب پيما، ستارگان، سيل، يخبندان و ...
مردم در آن زمان آسمان را ستايش مي کردن و در طول چند هزار سالي که به آسمان نگاه مي کردند، سرانجام توانستند «برج»هايي را از آسمان پيدا کنند و به آنها نامهايي را بدهند و کم کم از روي حرکت ماه، شيوه اي «زمان سنجي» درست کردند که ما امروزه تنها از روي يک واژه مي توانيم آنرا بشناسيم.
در زبان از بن و پسوند «انگ» (ang-) اسم آلت مي سازند. براي نمونه از ريشه «کليدن» که در زبان خراساني به معناي کندن و کاويدن است و پسوند «انگ»؛ کلنگ را مي سازند به چم آلت کاويدن و کندن خاک يا ريشه آويختن؛ آونگ را مي سازند و يا ... ريشه «ما» در زبان اوستايي به چم سنجش و اندازه گيري است که امروزه در واژه هاي چون: آمار، شماردن، پيمانه، پيمودن، پيمايش و ... باقي مانده است و با پسوند «انگ»؛ تبديل به «مانگ» (mang-) مي شود که امروزه هم در زبان هاي کردي و تالشي و تاتي به «ماه»؛ «مانگ» گفته مي شود و در گيلان و طبرستان و نه به خود ماه، بلکه به تابش ماه «مانگ تو» (mang- tao) گفته مي شود.پس «مانگ» (ماه) يعني «آلت اندازه گيري»! و از روي اين واژه در مي يابيم که نياکان ما «اول با ماه» زمان را اندازه گيري مي کرده اند و سال هم نداشته اند و تنها همين ماها بوده است! در طول زمان که به برجهاي آسماني نگاه مي کردند سرانجام آدميان آگاه شدند که هم زمان با برآمدن خورشيد يکي از اين برج ها - که همان برج «بره» باشد - طول شب و روز با هم برابر مي شود و مي تواند آغاز درستي براي زمان سنجي ژرف نگر باشد. اين زمان سنجي، خوشبختانه نخستين زمان سنجي خورشيدي در جهان بوده که هنوز هم همه جهانيان از همين کار و انديشه نياکان ما بهره مي گيرند. البته خيام و گروهش در آغاز سده پنجم (ه. ش.) محاسبه هاي ديگري انجام دادند و گاهنامه خيامي را ساختند، «گرگوار» مسيحي هم از روي گاهنامه خيام، گاهنامه خودش را ساخت که در هر 3333 سال يک روز اختلاف دارد در حالي که گاهنامه خيامي – بر اساس محاسبات شادروان احمد بيرشک – هر يک ميليون و دويست و اندي هزار سال، يک روز نادرستي دارد! و بايد اين را در انديشه داشته باشيم که اين همه ژرف نگري نيازمند چه مقدار دانش و هوش است.
سال شماري خورشيدي و نوروز، نزديک به پايان هنگام جمشيدي پيدا شد.
ما اين گاه شماري را به جهانيان آشکار کرديم و برگزاري «جشن نوروز» براي ما بايد در براستي «جشن دانش» باشد. ولي وقتي چند هزار سال مي گذرد و تنها مردم، اين جشن ها را برگزار مي کنند، انديشه و فرهنگ توده مردم هم وارد آن مي شود. امروز کسي نمي انديشد که بايد اين جشن را جهش بزرگ دانش بشري دانست. کاري که از آغاز آن هزاران سال مي گذرد و هنوز روان است و تا جهان برجاست روان خواهد بود.
به هر روي اين جشن امروزه به شکل مردمي، گرفته مي شود که بسيار بسيار نيکو است.
پس از همراهي مردم با هر پديده فرهنگي، فرهنگ  توده مردم هم به آن وارد مي شود. از جمله اينکه هنگام آغاز سال نو، در نوروز در دربار شاهان ساساني سان بر اين بوده است که شاه در تالاري مي نشسته و موبد موبدان نزد شاه آمده و در مي زده است. شاه در پاسخ در زدن موبد مي پرسيد؛ کيست؟ و موبد در پاسخ مي گفت: سرسبزي و خرمي و نوروز و ... هستم. سپس در را باز مي کرده اند و به همراه موبد هفت نفر با هفت ظرف در دست که در هر کدام يک نوع دانه، سبز کرده بودند وارد مي شدند. اين هفت سبزه در بر دارنده: گندم، نخود، جو، عدس، لوبيا، و ارزن بوده؛ به نشانه اينکه سال پيش رو، خرمي و سرسبزي با خود به همراه بياورد و سالي «آبسال» (سالي که آب در آن زياد است) باشد.
اين سبزه ها را نگهداري مي کردند تا روز سيزدهم. البته ما امروزه آنها را مي شماريم اما در ايران باستان روزها شمارش نمي شدند، بلکه هر روز را با نام ويژه خودش مي شناختند. نام روز سيزدهم «تيشتر» (Tishtar) بوده است. تيشتر نام «الهه باران» است. در روز سيزدهم، اين سبزه ها را مي بردند و با آيين ويژه و باشکوهي نثار آب روان مي کردند و «تيشتر» را ستايش مي کردند که تو به ما باران دادي و سبزه هاي ما بلند شده و جهان سبز شده، پس ما هم اين سبزه ها را به تو نثار مي کنيم. امروزه هيچکس توجه نمي کند که چرا ما سبزه ها را به آب مي دهيم؟ نخست مي گويند که سيزدهم گجسته است که هيچ معنايي ندارد، سپس سبزه ها را پرت مي کنند در جوي هاي آب! در حالي که در ايران باستان با نياز و احترام اين کار را مي کردند.
اين هفت سبزه به هفت سين دگرگون شد که البته از ريشه خود چندان دور هم نيست. سماق و سياه دانه که گياه هستند و سرکه و سمنو هم که از گياه به دست آمده اند و تنها پسين سرکه به آن افزوده شد. پنجاه سال پيش کساني با خودشان مي انديشيدند که چون سرکه از انگور به دست مي آيد و در ايران باستان «شراب» بوده پس اين هفت شين است نه هفت سين که سد در سد من درآوردي و ساختگي است گروهي لوکس و تازه پرست و بي خبر از آيين هاي کهن ايراني بوده است. اين هفت شين نيست که هيچ، هفت سين هم نيست و در اصل هفت سبزه بوده است.
•    اکنون کوشش هايي از سوي گروهي از کشورهاي همسايه مي شود تا آيين ها را به نام خود بنويسند. به انديشه شما چرا  در پاسخ به اين ادعاها کاري آغاز نمي شود؟
اين آييني ايراني است و وابسته به همه ايرانيان و به هيچ روي نمي توان خاستگاه روشن و ويژه اي براي آن پنداشت براي نمونه وابسته به فلان کشور باشد. اين آيين از آن همه ايرانيان در پهنه ايران فرهنگي است و بايد به آن پرداخت.
سال گذشته، به پيشنهاد رييس جمهور تاجيکستان «سال جهاني زرتشت» شناخته شد. چون ازبکستان سال ها در تلاش است تا به جهانيان بگويد زرتشت، ازبک بوده است! و البته يونسکو و سازمان ملل اين گره را نپذيرفتند. ازبک ها سال بود که مي خواستند که جشني بگيرند ولي نبود، همکاري يونسکو و جامعه فرهنگي جهاني روبرو مي شدند ولي درست هنگاميکه تاجيک ها چنين طرحي را پيشنهاد کردند و گفتند که مي خواهيم سه هزارمين سال زادروز زرتشت را جشن بگيريم، يونسکو از ايشان پشتيباني کرد.
به پيشنهاد رييس جمهور و با هزينه دولت و شرکت خود رييس جمهور، اين جشن ها در تاجيکستان برگزار شد، اما شوربختانه رييس جمهور ما حتي در جشني که زرتشتيان در دانشگاه تهران گرفتند شرکت نکرد!
پس اگر کساني بيدار شده اند و مي خواهند بازمانده فرهنگي اشان را بچنگ گيرند و ديگري نمي خواهد ... خوب نخواهد. بگذاريد کساني که آگاهي دارند نگذارند اين کشتزار يا خانه، ويران شود!
اين گله اي است که بايد از رييس جمهور کشورمان بکنيم. فرهنگ ايران، مانند درخت تنومندي است که هم ريشه دارد هم ساقه و تنه و هم شاخه و ميوه. اگر ريشه را ايران پيش از اسلام بگيريم، تنه آن ايران پس از اسلام خواهد بود و هيچکس نمي تواند منکر درخشش عظيم و بالندگي فرهنگ پس از اسلام بشود. بزرگترين دانشمندان جهان در اين دوران بوده اند و کارهاي بزرگي کرده اند که بايد مايه افتخار ما باشد.
هر کدام از اين سه بخش که بکوشد خودش را از ديگري جدا کند به زودي خواهد خشکيد. بنابراين کساني که گمان مي کنند که تنها بايد ايران باستان و پيش از اسلام را ستايش کنند، آنها هم شکست خواهند خورد زيرا نمي توانند اين تنه شاداب، تناور، کهنسال و پربار را ناديده بگيرند و ريشه بدون پروردن از پوست و بدنه ساقه و شاخه ها خواهد خشکيد. پس از نظر کسي که ايران را دوست دارد بايد به هرسه بخش اين گياه شاداب و زنده توجه کند.


  • بنیاد نیشابور