• جستجو

 

  • نشر بلخ
  • هم ریشگی های واژه های زبان های ایرانی و ارمنی

ببند
نام :  
ايميل گیرنده:
  
پیغام :  
 
202 : شمار بازدید
فرستادن به دوستان

هم ریشگی های واژه های زبان های ایرانی و ارمنی

در این مقاله کوشش می شود چندین ریشۀ کهن از دو زبان ارمنی و فارسی را که تا به امروز زنده و کاربرد دارند، برای نخستین بار شناسایی گردن

 

هم ریشگی های واژه های زبان های ایرانی و ارمنی
ادیک مهرابی )سرپرست بخش پژوهش های ارمنی بنیاد نیشابور(
در این مقاله کوشش می شود چندین ریشۀ کهن از دو زبان ارمنی و فارسی را که تا به امروز زنده و کاربرد
دارند، برای نخستین بار شناسایی گردند. آنچه از آغاز می بایست آن را بازکنیم، این است که این دو زبان
باهم خویشاوندی دیرین دارند و این پیوند دیرین، پیوندی ریشه ای را نیز با دیگر زبان های آریایی )هند –
اروپایی و هند ایرانی( می رساند. امروز کسانی که زبانشناسی علمی را باور دارند، می دانند که زبان ارمنی هم -
ازلحاظ ساختمان دستوری و هم واژگان تبیین شده با زبان های اروپایی، از شاخه های مستقل هند اروپایی –
است.
در بررسی های ریشه شناسی، تلاش هایی از قرن پنجم از سوی پژوهندگان ارمنی صورت گرفته که از آن
میان دو تن را یاد می کنیم. 1 یزنیک - yeznik 2 گریگور ماگیستروس که تنها بخش اندکی از تفسیران -
آن ها قابل قبول هستند.
دراین باره بسیار کسان هم از اروپاییان و هم از ارمنیان پژوهش هایی را از سال 1711 میلادی آغاز کرده
بودند.
از میان زبان شناسان ارمنی تنها نام گنورگ دبیر ) 1826 میلادی( و فرهنگ نوین زبان ارمنی چاپ و نیز
( 1836 - 7 میلادی( را می توان مطرح کرد.
اولی حدود هزار واژه ایرانی و ارمنی را به درستی مقایسه کرده، اما در دومین اثر، هزاران واژه برگرفته از
ایرانی، یونانی، عربی، عبری و لاتین یادشده است. تلاش های ریشه شناسی ارمنی، از قرن هیجدهم پیگیری
شد. نخست 1Schroder بود. تا پیش از سال 1875 هنریخ هوبشمان که مقالۀ روشنگر و علمی خود را در
روزنامۀ 2kz به چاپ رساند، زبان ارمنی یکی از شاخه های زبان های ایرانی بشمار می آمد.
1 Schroder thesaurus linguae armeniance
2 Kun's zeitsschrift fur verleicherde sprach forschung, Brlin 1858
با این مقاله و با تکیه به قواعد و تحول واک ها، کلمات برگرفته از ایرانی و واژگان اصیل و بومی رده بندی
شدند. هوبشمان سپس به گونه ای کامل تر با بازبینی تمام نظرات پژوهشگران پیش از خود در کتاب
چاپ لایپزیک » مطالعات ارمنی « 31883 انجام داد.
تألیف هراچیان آجاریان که بر ،» اساس اشتقاق ارمنی یا فرهنگ ریشه شناسی « لازم به تذکر است که در
مبنای نظرات هوبشمان نوشته شده است، آمده است که در زبان ارمنی 1411 کلمه از ایرانی گرفته شده
است.
در این فرهنگِ عظیم، شمار واژگان هم ریشه و مشترک که تنها در دو زبان مانده باشند از شمار انگشتان
دست بیشتر نیست و به طور مستند، هرگاه که برای واژه ارمنی هیچ ردی در زبان های اروپایی یافت نمی شود
و آن ریشه دریکی از زبان های ایرانی و حتی به گونه ای شکسته و نامطمئن نمونه دارد، بی درنگ آن را از
ایرانی فرض کرده یا می دانند و بر آن اصرار ورزیده اند.
شمار زیادی از واژگان را هم بی آنکه هیچ نشانی از آنان در هیچ یک از شاخه های ایرانی و اروپایی یافت
شود، باز ایرانی بودنشان محتمل داشته شده.
گنورگ جاهوکیان، ارمنی شناس و آکادمیسین پرآوازه نیز در فرهنگ اشتقاقی خویش که دوازده هزار واژه
را شامل می شود، در کنار یافته ها و تفسیران نو، شمار این گمان ها را به مراتب افزایش داده است.
متأسفانه، دسته ای از پژوهشگران بین این دو زبان، دیواری کشیده اند که این دو، در دو سوی آن جای
گرفته اند.
نگارنده ی این سطور، با پشتوانۀ پژوهش در گویش های ایرانی و بررسی و بازنگری در مفاهیم ساده و
ابتدایی و کنجکاوی در صورت های گونه گون بسیاری واژه ها توانسته است به بسیاری از مشترکات دست یابد
که تاکنون در هیچ نوشته ای دیده نشده است.
این یافته ها می آیند تا از سویی پیوند ژرف تر و ارزشمند خود را با زبان هم تبار ارمنی برسانند و از این راه،
در پاره ای موارد پیوند آشکار خود را با دیگر یادگارهای اروپایی می رسانند و در پایان به اشکال نخستین
ریشه و تحولات آوایی آن ها در درازای زمان رهنمون می شویم.
3 Uber die stellung des Armenischen im kreise der indogerman sprachen.
بی آنکه خود را گرفتار خوش بینی کرده باشیم، می توان گفت، بسیار بعید می نماید که هنوز در زبان های هم
بنیاد ریشه هایی یافت نشود که یادآور پیوند دورشان باشد و از بخت خوش تنها در این دو زبان مانده باشد.
این موضوع در تمامی زبان های هم خانواده نمونه دارد.
هستند کلماتی که در یونانی و ارمنی، هندی و پهلوی و آلمانی و فارسی، ارمنی و آلمانی، ارمنی و کردی،
یونانی و لاتین و اوستایی مانده اند. از سویی دیگر مرز جغرافیایی نزدیک از هزاره های دور تا به امروز و
هم نژادی هم خود گویای درستی بسیاری از پیوندهاست.
در سرتاسر فرهنگ ریشه شناسی ارمنی به قلم زبان شناس نامی هراچیا آجاریان و شاگرد هوبشمان، به
جرات می توان گفت، شمار واژگان همانند )نه برگرفته، عاریتی( ایرانی و ارمنی از انگشتان دست بیشتر
نمی شود. نگارنده بر این باور است که شمار واژگان مشترک بس بیشتر است.
بی گمان گذر زمان بهترین داوری را خواهد کرد.
آجاریان در مقدمۀ جلد یکم اثر خویش، به دلیل سختی کار و وجود استدلالات فریبنده در این علم، به ویژه
جوانان را از ورود به این وادی بر حذر می دارد. از سوی دیگر، برای تبیین و پاسخ به سد )صد( ها ریشۀ
مهجور و ناشناس به یاری نوشته شدن و گردآوری بسیاری زبان ها و گویش های مللِ هم جوار امیدوار می کند.
نگارنده از راه مسافرت ها، پرسش ها و برگه نویسی و ضبط گویش ها و سپس دقیق شدن در فرهنگ های
گویشی، توانسته است ده ها واژه و ترکیبات آن ها را بازشناسی و بازسازی کند که نمونه هایی از آن پیشکش
می گردد.
پیش از اینکه این نوشته را پیش ببریم این را نیز بدانیم واژگانی که در اینجا بررسی می شود، نمی توانند در
شمار واژگان رفته از زبانی به دیگر زبان باشند، بلکه می توان آن ها را به گنجینۀ همانندی های ایرانی و ارمنی
افزود و نیز به غنای هر دو زبان کارگر می افتند.
Koj-kojak
ریشه ای است بسیار کهن که هم زمان با پیدایش خط ارمنی در آغاز قرن پنجم میلادی در منابع و متون
ارمنی ثبت و به کاررفته است. این واژه در فرهنگ ریشه شناسی ارمنی تألیف هراچیا آجاریان زیرِ ریشۀ koj
یادشده و با گرفتن el مصدر kojel برخاسته که به معنی شکستن و بریده )چوب( است و به گونه های
تکراری ریشۀ koškojel و kojkojel و گونه های اشتقاقی kojobel-kojopel و kojodānāl و kojodil نیز آمده
است. این ریشه با پسوند ak به گونۀ kojāk در زبان ادبی ارمنی رواج دارد و همگی دلالت بر معانی زیر دارد.
)ریشه شناسی ارمنی، جلد دوم، برگ 624 )
1 - ؛همکد 2 گیاه و ریشه های گیاهی؛ - 3 شکسته و چلاق؛ - 4 دانه، تخم تخمه؛ - - 5 غنچه و جوانه؛ - 6 -
افزارِ زدن )چوب، ضربه( چوب و تیرک و ستون های سقف؛ 7 تکه و پاره، بریدۀ درخت و شاخه ها و کندوی -
عسل می باشد. )به دلیل ساخته شدن عسل در شکاف ها و کندگی های درختان واژه های کندو، کنده
ساخته شده اند(
این معانی گسترش یافته و ابتدایی در گویش های ایرانی نیز زنده و زایایی دارند که در فرهنگ یادشده، هیچ
اشاره ای به شواهد فراوان ایرانی نشده است.
در این مقاله به نمونه ها و برابرهای ایرانی می پردازیم.
واژۀ لاتین trancus نیز این چنین معانی چندگانه و گسترده به خود گرفته است.
1 تکه تکه و شکسته؛ - 2 چلاق و لوچ؛ - 3 ریشه درخت؛ - 4 ستون؛ - 5 تنۀ انسان -
واژۀ ارمنی kond نیز به چند معنی درآمده است.
1 شاخۀ درخت؛ - 2 تیر و ستون؛ - 3 ریشه های غده ای شکل و مخروطی قابل قیاس با کُندۀ فارسی -
بامعنی نخست
kujak : دکمه های سبز که نظر نزدن روی لباس بچه ها می دوختند. )خوانساری 247 ) 2
Gejek : گجه، کجه (koje-goje) ، مهرهای رنگارنگ )دکمه های ریز( اغلب آبی که به نیت دفع چشم زخم به
لباس کودکان یا گردن گاو و بز و گوسفند می آویزند. )نهاوندی 327 ) 3
Kočk : مهرۀ سفید و کم قیمت که گونه ای گوش ماهی است و آن را در حاشیۀ خورجین یا بالش قالینی
می دوزند و در فرهنگ مردم سیستان سمبل سپیدی است و در پارسی به نام خرمهره معروف است.
)سیستانی 314 ) 4
Gojgoli : گردنبندی از مهره های ریز به عرض دو سانتیمتر می بافند و دور گردن را تنگ می گرفت و ...
)سیستانی 357 ) 4
Kojae : نوعی مهرۀ آبی رنگ شبیه فیروزه که برای رفع چشم زخم به شانه کودک یا پیشانی گاو آویزان
می کردند. )نهاوندی 327 ) 5 و گویش مشکنان
Goyek : هب انب( ی هب ج لیدبت ؛ هرقن یوگ )وداج = کوتای دننام یا یلاخوت ،تشرد و هب ۀزادنا هب هک قدنف
گردن آویزند. )دوانی 380 ) 6
Kocha, koja : محور و مقر نخ که بر لبه های سکه های تزیینی جوش داده می شود. تات و تالشی )علی
عبدلی(
Koji : دکمه برای زینت گردن حیوانات خانگی )مشکنان 177 ) 8
Koch : مهرۀ سفید خال را گویند که قماربازان بر تاس اندازند و بدان بردوباخت کنند )لغت محلی
شوشتری. دهخدا(
Koj o kazh : خرمهره فرهنگ رشیدی –
Koji : خرمهره ای از گِل که به آن لعاب شیشه ای می دهند و دکمه ها پولک هایی از این نوع که به لباس
کودکان دردانه برای دفع چشم زخم می دوزند و بر گردن اسب و خر نیز دوزند. )زرقان 220 ) 9
Koch : دکمه. همان جا
از آوردن دیگر نمونه ها در گویش های پراکندۀ ایران خودداری می گردد.
بامعنی دوم
Koj, kojak : به بخشه ای گرد و کوچک و غده هایی که روی گیاه و یا پیازۀ گیاه است گویند. )منابع ارمنی
از قرن پنجم میلادی تاکنون( که به گونه های Kojghez و Kojoghez دیده می شود. از همین روی
Kojapeghpegh می شود با گیاه غده ای زنجفیل. در این موردقیاس کنید.
Kojefil : زنجفیل. باید گفت به دلیل تلخی و تندی این گیاه گونۀ زنجفیل را به جای زنجبیل می باید درست
دانست زیرا واژۀ ارمنی با برگشتن ل به ق که معمول است از pippali هندی آمده است. در پارسی پلپل و در
لاتین piper و در اروپا گسترش یافته، پس Kojefil واژه ای ترکیبی است و فیل کوتاه شدۀ فلفل می تواند
باشد.
Goj : به ریشۀ غده ای یا ریشه ای مثل شلغم و چیزهای غده ای مثل آن )گوج( می گویند و اصولاً به معنی
غده است و.... )سیستانی 257 )
Koj : گیاهی است که کمان گران بر بازوی از جا برآمده بندند. )برهان قاطع جلد 3 برگ 1597 )
Kočole : هناد اب وردوخ تسا یهایگ رایسب یاه یم طولخم ریمخ اب یمس و خلت و گس نتشک یارب و دننک
گربه بکار می رود. )زرقان 220 )
Kočela : طعم بسیار تلخ، زهرمار. واژهۀ توهین. )دوانی 341 )
Kočele : هندوانه ابوجهل. فرهنگ کرمانی 131 )منوچهر ستوده چاپخانۀ رنگین 1335 )
بامعنی سوم
Kočoloč : دست وپاشکسته، زخمی. )گویش بندر خمیر 261 ) 10
Kawj : به معنی کاج است که احول باشد. کوچ: به معنی لوچ و احول باشد. )برهان قاطع جلد 3 برگ
1722 )
Kočer : کسی که انگشت دست و پایش ناقص است. )لری 158 ) 11
Koč : همان معنی، همان جا
کچۀ کسی را درآوردن: کج کردن لب و دهان، کسی را مسخره کردن. )زرقان 221 )
Kačae : ادای کسی را درآوردن. )واژه نامۀ مردم سروستان 593 صادق همایونی(
Koč : چلاق، افلیج. Koč biyan : چلاق بودن. Koč kedan : افلیج کردن. )نهاوندی 386 )
بیگمان واژۀ کج و کژ = ناراست و نادرست در پیوند با این معانی قابل تأمل است. در فرهنگ رشیدی
پره کلید، زیرا که نوکش کج است. )برهان قاطع جلد » کوژنوش « 3 برگ 1727 همان جا( » کوژانوک «
Kačal : انسان یا حیوانی که هنگام راه رفتن سرهای دوپایش از هم دور باشد. )فرهنگ گویشی خراسان
بزرگ. امیر شالچی 233 نشر مرکز( در هرات و افغانستان و فرهنگ برهان قاطع
کجاوه، کجاوه شدن: در هنگام راه رفتن کج وکوله شدن، درست راه رفتن نتوانستن. )افغانستان( همان جا به
همین جا پیوند می خورد.
کاچول: جنبش سرین. حرکت دادن کفل هنگام رقص. )فرهنگ عمید 807 )
بامعنی چهارم و پنجم
)به اعتبار رابطۀ گیاهی و دانه ها و درمان ها و تصور و تصویر گره ها و جوانه های گیاهی(
قوژک: دانه های کوچک و ریز گیاه، جوانه ها و دکمه، روستای خرپیون در گلپایگان
Kujak : چغالۀ بادام و زردآلو و هلو )قاسمی به نقل از برهان قاطع جلد 3 برگ 1722 )
کاجیرا: یک جور دانۀ روغنی است. کاجیره: )در فرهنگ های ایرانی. در قاین خراسان فرهنگ گویشی
خراسان بزرگ 233 امیر شالچی نشر مرکز(
Kajur : نام دوایی است که آن را زرنباد گویند و اهل مکه عرق الکافور خوانند. گویند این لغت هندی است
)برهان قاطع جلد 3 ، 1599 )
Kajoman : به شیرازی دوایی است که آن را کالنج گویند.
Kejk : جوانه. )گویش قاین 142 )
Keykoj : گیاهی که از آن روغن می گرفتند، برای سوخت چراغ )گویش مشکنان(
Kakojae : گیاه منداب که دارای تخم های روغنی و سیاه رنگ است. )واژه نامۀ راجی 218 حسین صفری(
Gojlak : به هیزم های کوچک و کج و گره دار می گویند که به درازای ده بیست سانتیمتر و کلفتی دو سه
سانتیمتر می باشند. به این هیزم ها اگر کج نباشند و راست و سرشاخه ای باشند )له چو( می گویند. واژه
احتمالاً مرکب از گج به معنی غده است به اضافۀ la در آخرِ gojlak و اولِ )له چو( قابل دقت است )سیستانی
357 )
نگاهی دیگر در تبیین این واژه: در این که بخش نخست همان Koj است، تردیدی نیست. بخش lak نیز با
توجه به اینکه معنی کوچکی را می رساند و بی گمان می بایست صورتی از )اوله( دانست. قیاس کنید زنگوله یا
)ایله( قیاس کنید بزیله = بزغاله در گویش های مرکزی یا )آله( دانست در چنگال و یا )اله( قیاس کنید بچله
( = bečela ( بچه های خرد و کوچک در )نهاوندی 257 )
از سویی دیگر، lak به معنی غده )در این مورد گره( در نهاوندی را می توان با lak سنجید. جمعاً هیزم غده
)گره( دار. )گویش نهاوندی 56 )
را به آسانی می توان مغلوب شدۀ چوله دانست. بی آنکه معنی دیگر » له چو « ، اما در مورد سرشاخه های راست
شود. قیاس کنید:
Čuwali : چوب های خشک و باریک، سرشاخه های درخت که به مصرف سوخت می رسد. )مشکنان 142 )
Čila : هکت های چوب و سرشاخه های درختان. )سیرجانی 72 )
Čila : چوب نازک به گونۀ جمع Čile )فرهنگ بیذوی ابوزیدآباد کاشان – 106 )
Čilki : خرده هیزم. )فرهنگ سمنانی در بخش نصاب واژه های سمنانی 134 )
Čula : چوبهای نازک و ریز. )ارمنی(
کاچی: حلوایی ... که از دواها و تخم های گرم پزند. )برهان قاطع(
اکنون بشنو قرار کاچی ای عاشق و دوستار کاچی
)بسحق اطعمه 60 / 12 ( به نقل از جلد چهارم فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی. محمدحسن دوست.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
بامعنی ششم
Kajak : چوب سرکجی را نیز گویند که بر سر چوب قبق بندند و آن چوبی است بلند که در میان میدان
برپای کنند و گوی های طلا و نقره از آن آویزند و تیر بر آن اندازند. ...
عقد قبق ربود خدنگ تو از کجک یا از هلال صورت پروین نمود حَک
خان خانان ابن ببرم خان )فرهنگ جهانگیری( در )برهان قاطع جلد 3 برگ 1598 )
Kajak : چوب سرکجی را نیز گویند که بدان کوس و نقاره نوازند. )برهان قاطع، همان جا(
Kojik : افزار زدن = کتک، چوب. زبان ارمنی سده های میانه
gučin : وسیلۀ چوبی که با آن شالی را خرمن کنند. در )تات و تالشی، علی عبدلی(
Kojan : عصا. چوب دستی. زبان ارمنی
Kajak : عصا. )گویش بختیاری 206 )
Koček : پایه های اجاق برای گذاشتن دیگ بر روی آن )دوانی 341 )
Kaj var : درخت، هیزم، چوب
Kajvare ezmar : نجار
Deruš Kajvar : کبریت
Kajvare parke : هرجنپ ،رد ،تخرد گرب ،تخرد تسوپ
برگ – » فرهنگ کالسی نوایی « . گردآورنده: بلالی مقدم. چاپ: توحید امیرکلا 62
قیاس کنید. کاج: درختی همواره سبز با برگ های سوزنی و میوه های غده ای و مخروطی.
Kačaf : )در گرگان( درختی است که نام لاتین آن carpinos opientals می باشد. )درختان جنگلی ایران
88 برگ 87 . به نقل از واژه نامه مازندرانی، محمدباقر نجف زاده بارفروش. چاپ 2000 نشر بلخ )انتشارات
بنیاد نیشابور((
Kočil : چوب پهن که روی ستون چادر سیاه می گذارند. )فرهنگ لری ایزدپناه 165 )
Kača : قاشق چوبی کوچک. واژه نامۀ دماوندی )محمدعلی علمداری 167 )
Kowča : قاشق. )فرهنگ کرمانی، منوچهر ستوده برگ 142 )
Kočča : عروسک کوچک پارچه ای )قاین( چون با قاشق چوبی و دستمال و پارچه می ساختند، به گونۀ
برگشته )مقلوب( همین ریشه را می رساند. čakalu ˃ = قاشق Kača تات و تالشی، علی عبدلی
Kowča : قاشق. )فرهنگ کرمانی، منوچهر ستوده برگ 142 )
Kačangeni : غذا خوردن چند نفر با یک قاشق به نوبت. )محمدعلی علمدار، همان جا(
Kačaliz : ملاقۀ چوبی در )لاریجان(
Kawčaliz : ملاقۀ کوچک. )فرهنگ بهدینی 121 )
Kewčliz : قاشق بزرگ آشپزی. )فرهنگ راوری، علی کرباسی راوری، نشر بلخ )انتشارات بنیاد نیشابور( 76 )
نگاهی دیگر در تبیین این واژه: اینکه برخی صاحب نظران Kača را از روی کف+چه می پندارند با جمع بندی
آنچه در این مقاله دیده می شود، روشن می گردد که این نظر نادرست است و از ریشه Koj ، Koč و Kač =
چوب باید دانست. اگرچه نمونه های انگلیسی و آلمانی و روسی به نظر مشتق از schum می باشند. )به نقل از
فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، محمد حسن دوست. فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگ 2212 )
Kočaliz و Kafčalez : جانورکی را ... می گویند که در آب می باشد و سر و تنۀ مدور و دمکی باریک دارد،
گویند بچۀ وزغ است. )برهان قاطع(
تردیدی نمی ماند که این واژۀ ترکیبی با دو معنیِ بچۀ قورباغه و ملاقۀ کوچک به مناسبت شباهت آنان است.
قیاس کنید: dom gašoɤ : بچۀ قورباغه که تازه از تخم درآمده و چمچه مانند است. )نهاوندی 305 )
و بخش دوم را به درستی باید ریز = کوچک دانست که در این صورت لفظاً نظر ما را پوشش می دهد. برای
درک بهتر قیاس کنید ارمنی šerep+uk یعنی قاشق کوچک. بخش نخست = قاشق، چمچه + اوک = پسوند
ریزی و کوچکی است. برابر این واژه šerepakot است ) a میانوند( که بازترکیبی از Kot + šerep =کوتاهی،
بریدگی، تکه و کوچکی می باشد. برای بخش دوم قیاس کنید: کوتاه، کوته = توله سگ و گربه در گویش های
ایرانی. Katu = گربه، Kuti = نام سگ و صدازدن آن و Kuči = نام سگ در زبان ارمنی.
در اینجا معنی واژه مشتق کجاوه را برای نخستین بار پیشنهاد می کنم که از ترکیب Koj-kaj + پسوند ave
است. برای این پسوند قیاس کنید: کلاوه = کلاف از ریشۀ کر، کار = نخ در گویش های ایرانی.
آوردن نمونه های بیشتر هدف این مقاله نیست.
Kajave : صندوق چوبی روباز دارای سایبان که دوتای آن را در طرفین شتر یا قاطر می بندند و بر آن سوار
می شوند. کجابه و کژاوه و کجوه هم گفته شده. )فرهنگ عمید 819 ( همین جا می توان پیوند داد. کاچال:
وسایل خانه از هر چیز آلات، ادوات )فرهنگ های ایرانی( که نیک میدانیم شامل وسایل چوبی نیز هست.
همین ریشه را می رساند Kočče : پناهگاه شکارگران پرنده که از نی و خار و خاشاک یا سنگ می سازند.
)فرهنگ زرقان 220 در گیلانی به معنی خانه های چوبی یا از حصیر و » کوتام « ( برای درک بهتر قیاس کنید
شاخه ها در باغ ها و جالیزها به آسانی از ریشۀ کوت، کت = چوب است قیاس کنید کتک = خانه در فارسی
امروز کده مانند دانشکده، میکده. کَت: تخت پادشاهان را گویند عموما و ... برهان قاطع. قیاس کنید: کَت:
نیمکت مدرسه، دوانی )عبدالنبی سلامی برگ 239 )
Kečaba : کجاوه، آهنگ سفر )گویش بندر خمیر 261 )
Katk : تخت خواب چوبی )علی کرباسی راوری، فرهنگ راور برگ 71 )
بامعنی هفتم
Koč : تکه، قطعه. Koč Koč : پاره پاره، تکه تکه. Kočča : قطعه ای زمین برای سیزیکاری و کمینگاه صیادان.
Kočča basten : کرت بندی کردن زمین، ایجاد کمینگاه برای شکار پرندگان و سایر حیوانات. )گویش بندر
خمیر 261 )
Koč : چانه، تکه. )با دو معنی متضاد( مقدار زیاد و به هم فشرده. )واژه نامۀ مردم سروستان، صادق همایونی
593 )
گستردگی و دامنۀ این واژه بسیار بیشتر است که به فشرده ای از شواهد بسنده گردید.
ادیک مهرابی )سرپرست بخش پژوهش های ارمنی بنیاد نیشابور(
در این مقاله کوشش می شود چندین ریشۀ کهن از دو زبان ارمنی و فارسی را که تا به امروز زنده و کاربرد
دارند، برای نخستین بار شناسایی گردند. آنچه از آغاز می بایست آن را بازکنیم، این است که این دو زبان
باهم خویشاوندی دیرین دارند و این پیوند دیرین، پیوندی ریشه ای را نیز با دیگر زبان های آریایی )هند –
اروپایی و هند ایرانی( می رساند. امروز کسانی که زبانشناسی علمی را باور دارند، می دانند که زبان ارمنی هم -
ازلحاظ ساختمان دستوری و هم واژگان تبیین شده با زبان های اروپایی، از شاخه های مستقل هند اروپایی –
است.
در بررسی های ریشه شناسی، تلاش هایی از قرن پنجم از سوی پژوهندگان ارمنی صورت گرفته که از آن
میان دو تن را یاد می کنیم. 1 یزنیک - yeznik 2 گریگور ماگیستروس که تنها بخش اندکی از تفسیران -
آن ها قابل قبول هستند.
دراین باره بسیار کسان هم از اروپاییان و هم از ارمنیان پژوهش هایی را از سال 1711 میلادی آغاز کرده
بودند.
از میان زبان شناسان ارمنی تنها نام گنورگ دبیر ) 1826 میلادی( و فرهنگ نوین زبان ارمنی چاپ و نیز
( 1836 - 7 میلادی( را می توان مطرح کرد.
اولی حدود هزار واژه ایرانی و ارمنی را به درستی مقایسه کرده، اما در دومین اثر، هزاران واژه برگرفته از
ایرانی، یونانی، عربی، عبری و لاتین یادشده است. تلاش های ریشه شناسی ارمنی، از قرن هیجدهم پیگیری
شد. نخست 1Schroder بود. تا پیش از سال 1875 هنریخ هوبشمان که مقالۀ روشنگر و علمی خود را در
روزنامۀ 2kz به چاپ رساند، زبان ارمنی یکی از شاخه های زبان های ایرانی بشمار می آمد.
1 Schroder thesaurus linguae armeniance
2 Kun's zeitsschrift fur verleicherde sprach forschung, Brlin 1858
با این مقاله و با تکیه به قواعد و تحول واک ها، کلمات برگرفته از ایرانی و واژگان اصیل و بومی رده بندی
شدند. هوبشمان سپس به گونه ای کامل تر با بازبینی تمام نظرات پژوهشگران پیش از خود در کتاب
چاپ لایپزیک » مطالعات ارمنی « 31883 انجام داد.
تألیف هراچیان آجاریان که بر ،» اساس اشتقاق ارمنی یا فرهنگ ریشه شناسی « لازم به تذکر است که در
مبنای نظرات هوبشمان نوشته شده است، آمده است که در زبان ارمنی 1411 کلمه از ایرانی گرفته شده
است.
در این فرهنگِ عظیم، شمار واژگان هم ریشه و مشترک که تنها در دو زبان مانده باشند از شمار انگشتان
دست بیشتر نیست و به طور مستند، هرگاه که برای واژه ارمنی هیچ ردی در زبان های اروپایی یافت نمی شود
و آن ریشه دریکی از زبان های ایرانی و حتی به گونه ای شکسته و نامطمئن نمونه دارد، بی درنگ آن را از
ایرانی فرض کرده یا می دانند و بر آن اصرار ورزیده اند.
شمار زیادی از واژگان را هم بی آنکه هیچ نشانی از آنان در هیچ یک از شاخه های ایرانی و اروپایی یافت
شود، باز ایرانی بودنشان محتمل داشته شده.
گنورگ جاهوکیان، ارمنی شناس و آکادمیسین پرآوازه نیز در فرهنگ اشتقاقی خویش که دوازده هزار واژه
را شامل می شود، در کنار یافته ها و تفسیران نو، شمار این گمان ها را به مراتب افزایش داده است.
متأسفانه، دسته ای از پژوهشگران بین این دو زبان، دیواری کشیده اند که این دو، در دو سوی آن جای
گرفته اند.
نگارنده ی این سطور، با پشتوانۀ پژوهش در گویش های ایرانی و بررسی و بازنگری در مفاهیم ساده و
ابتدایی و کنجکاوی در صورت های گونه گون بسیاری واژه ها توانسته است به بسیاری از مشترکات دست یابد
که تاکنون در هیچ نوشته ای دیده نشده است.
این یافته ها می آیند تا از سویی پیوند ژرف تر و ارزشمند خود را با زبان هم تبار ارمنی برسانند و از این راه،
در پاره ای موارد پیوند آشکار خود را با دیگر یادگارهای اروپایی می رسانند و در پایان به اشکال نخستین
ریشه و تحولات آوایی آن ها در درازای زمان رهنمون می شویم.
3 Uber die stellung des Armenischen im kreise der indogerman sprachen.
بی آنکه خود را گرفتار خوش بینی کرده باشیم، می توان گفت، بسیار بعید می نماید که هنوز در زبان های هم
بنیاد ریشه هایی یافت نشود که یادآور پیوند دورشان باشد و از بخت خوش تنها در این دو زبان مانده باشد.
این موضوع در تمامی زبان های هم خانواده نمونه دارد.
هستند کلماتی که در یونانی و ارمنی، هندی و پهلوی و آلمانی و فارسی، ارمنی و آلمانی، ارمنی و کردی،
یونانی و لاتین و اوستایی مانده اند. از سویی دیگر مرز جغرافیایی نزدیک از هزاره های دور تا به امروز و
هم نژادی هم خود گویای درستی بسیاری از پیوندهاست.
در سرتاسر فرهنگ ریشه شناسی ارمنی به قلم زبان شناس نامی هراچیا آجاریان و شاگرد هوبشمان، به
جرات می توان گفت، شمار واژگان همانند )نه برگرفته، عاریتی( ایرانی و ارمنی از انگشتان دست بیشتر
نمی شود. نگارنده بر این باور است که شمار واژگان مشترک بس بیشتر است.
بی گمان گذر زمان بهترین داوری را خواهد کرد.
آجاریان در مقدمۀ جلد یکم اثر خویش، به دلیل سختی کار و وجود استدلالات فریبنده در این علم، به ویژه
جوانان را از ورود به این وادی بر حذر می دارد. از سوی دیگر، برای تبیین و پاسخ به سد )صد( ها ریشۀ
مهجور و ناشناس به یاری نوشته شدن و گردآوری بسیاری زبان ها و گویش های مللِ هم جوار امیدوار می کند.
نگارنده از راه مسافرت ها، پرسش ها و برگه نویسی و ضبط گویش ها و سپس دقیق شدن در فرهنگ های
گویشی، توانسته است ده ها واژه و ترکیبات آن ها را بازشناسی و بازسازی کند که نمونه هایی از آن پیشکش
می گردد.
پیش از اینکه این نوشته را پیش ببریم این را نیز بدانیم واژگانی که در اینجا بررسی می شود، نمی توانند در
شمار واژگان رفته از زبانی به دیگر زبان باشند، بلکه می توان آن ها را به گنجینۀ همانندی های ایرانی و ارمنی
افزود و نیز به غنای هر دو زبان کارگر می افتند.
Koj-kojak
ریشه ای است بسیار کهن که هم زمان با پیدایش خط ارمنی در آغاز قرن پنجم میلادی در منابع و متون
ارمنی ثبت و به کاررفته است. این واژه در فرهنگ ریشه شناسی ارمنی تألیف هراچیا آجاریان زیرِ ریشۀ koj
یادشده و با گرفتن el مصدر kojel برخاسته که به معنی شکستن و بریده )چوب( است و به گونه های
تکراری ریشۀ koškojel و kojkojel و گونه های اشتقاقی kojobel-kojopel و kojodānāl و kojodil نیز آمده
است. این ریشه با پسوند ak به گونۀ kojāk در زبان ادبی ارمنی رواج دارد و همگی دلالت بر معانی زیر دارد.
)ریشه شناسی ارمنی، جلد دوم، برگ 624 )
1 - ؛همکد 2 گیاه و ریشه های گیاهی؛ - 3 شکسته و چلاق؛ - 4 دانه، تخم تخمه؛ - - 5 غنچه و جوانه؛ - 6 -
افزارِ زدن )چوب، ضربه( چوب و تیرک و ستون های سقف؛ 7 تکه و پاره، بریدۀ درخت و شاخه ها و کندوی -
عسل می باشد. )به دلیل ساخته شدن عسل در شکاف ها و کندگی های درختان واژه های کندو، کنده
ساخته شده اند(
این معانی گسترش یافته و ابتدایی در گویش های ایرانی نیز زنده و زایایی دارند که در فرهنگ یادشده، هیچ
اشاره ای به شواهد فراوان ایرانی نشده است.
در این مقاله به نمونه ها و برابرهای ایرانی می پردازیم.
واژۀ لاتین trancus نیز این چنین معانی چندگانه و گسترده به خود گرفته است.
1 تکه تکه و شکسته؛ - 2 چلاق و لوچ؛ - 3 ریشه درخت؛ - 4 ستون؛ - 5 تنۀ انسان -
واژۀ ارمنی kond نیز به چند معنی درآمده است.
1 شاخۀ درخت؛ - 2 تیر و ستون؛ - 3 ریشه های غده ای شکل و مخروطی قابل قیاس با کُندۀ فارسی -
بامعنی نخست
kujak : دکمه های سبز که نظر نزدن روی لباس بچه ها می دوختند. )خوانساری 247 ) 2
Gejek : گجه، کجه (koje-goje) ، مهرهای رنگارنگ )دکمه های ریز( اغلب آبی که به نیت دفع چشم زخم به
لباس کودکان یا گردن گاو و بز و گوسفند می آویزند. )نهاوندی 327 ) 3
Kočk : مهرۀ سفید و کم قیمت که گونه ای گوش ماهی است و آن را در حاشیۀ خورجین یا بالش قالینی
می دوزند و در فرهنگ مردم سیستان سمبل سپیدی است و در پارسی به نام خرمهره معروف است.
)سیستانی 314 ) 4
Gojgoli : گردنبندی از مهره های ریز به عرض دو سانتیمتر می بافند و دور گردن را تنگ می گرفت و ...
)سیستانی 357 ) 4
Kojae : نوعی مهرۀ آبی رنگ شبیه فیروزه که برای رفع چشم زخم به شانه کودک یا پیشانی گاو آویزان
می کردند. )نهاوندی 327 ) 5 و گویش مشکنان
Goyek : هب انب( ی هب ج لیدبت ؛ هرقن یوگ )وداج = کوتای دننام یا یلاخوت ،تشرد و هب ۀزادنا هب هک قدنف
گردن آویزند. )دوانی 380 ) 6
Kocha, koja : محور و مقر نخ که بر لبه های سکه های تزیینی جوش داده می شود. تات و تالشی )علی
عبدلی(
Koji : دکمه برای زینت گردن حیوانات خانگی )مشکنان 177 ) 8
Koch : مهرۀ سفید خال را گویند که قماربازان بر تاس اندازند و بدان بردوباخت کنند )لغت محلی
شوشتری. دهخدا(
Koj o kazh : خرمهره فرهنگ رشیدی –
Koji : خرمهره ای از گِل که به آن لعاب شیشه ای می دهند و دکمه ها پولک هایی از این نوع که به لباس
کودکان دردانه برای دفع چشم زخم می دوزند و بر گردن اسب و خر نیز دوزند. )زرقان 220 ) 9
Koch : دکمه. همان جا
از آوردن دیگر نمونه ها در گویش های پراکندۀ ایران خودداری می گردد.
بامعنی دوم
Koj, kojak : به بخشه ای گرد و کوچک و غده هایی که روی گیاه و یا پیازۀ گیاه است گویند. )منابع ارمنی
از قرن پنجم میلادی تاکنون( که به گونه های Kojghez و Kojoghez دیده می شود. از همین روی
Kojapeghpegh می شود با گیاه غده ای زنجفیل. در این موردقیاس کنید.
Kojefil : زنجفیل. باید گفت به دلیل تلخی و تندی این گیاه گونۀ زنجفیل را به جای زنجبیل می باید درست
دانست زیرا واژۀ ارمنی با برگشتن ل به ق که معمول است از pippali هندی آمده است. در پارسی پلپل و در
لاتین piper و در اروپا گسترش یافته، پس Kojefil واژه ای ترکیبی است و فیل کوتاه شدۀ فلفل می تواند
باشد.
Goj : به ریشۀ غده ای یا ریشه ای مثل شلغم و چیزهای غده ای مثل آن )گوج( می گویند و اصولاً به معنی
غده است و.... )سیستانی 257 )
Koj : گیاهی است که کمان گران بر بازوی از جا برآمده بندند. )برهان قاطع جلد 3 برگ 1597 )
Kočole : هناد اب وردوخ تسا یهایگ رایسب یاه یم طولخم ریمخ اب یمس و خلت و گس نتشک یارب و دننک
گربه بکار می رود. )زرقان 220 )
Kočela : طعم بسیار تلخ، زهرمار. واژهۀ توهین. )دوانی 341 )
Kočele : هندوانه ابوجهل. فرهنگ کرمانی 131 )منوچهر ستوده چاپخانۀ رنگین 1335 )
بامعنی سوم
Kočoloč : دست وپاشکسته، زخمی. )گویش بندر خمیر 261 ) 10
Kawj : به معنی کاج است که احول باشد. کوچ: به معنی لوچ و احول باشد. )برهان قاطع جلد 3 برگ
1722 )
Kočer : کسی که انگشت دست و پایش ناقص است. )لری 158 ) 11
Koč : همان معنی، همان جا
کچۀ کسی را درآوردن: کج کردن لب و دهان، کسی را مسخره کردن. )زرقان 221 )
Kačae : ادای کسی را درآوردن. )واژه نامۀ مردم سروستان 593 صادق همایونی(
Koč : چلاق، افلیج. Koč biyan : چلاق بودن. Koč kedan : افلیج کردن. )نهاوندی 386 )
بیگمان واژۀ کج و کژ = ناراست و نادرست در پیوند با این معانی قابل تأمل است. در فرهنگ رشیدی
پره کلید، زیرا که نوکش کج است. )برهان قاطع جلد » کوژنوش « 3 برگ 1727 همان جا( » کوژانوک «
Kačal : انسان یا حیوانی که هنگام راه رفتن سرهای دوپایش از هم دور باشد. )فرهنگ گویشی خراسان
بزرگ. امیر شالچی 233 نشر مرکز( در هرات و افغانستان و فرهنگ برهان قاطع
کجاوه، کجاوه شدن: در هنگام راه رفتن کج وکوله شدن، درست راه رفتن نتوانستن. )افغانستان( همان جا به
همین جا پیوند می خورد.
کاچول: جنبش سرین. حرکت دادن کفل هنگام رقص. )فرهنگ عمید 807 )
بامعنی چهارم و پنجم
)به اعتبار رابطۀ گیاهی و دانه ها و درمان ها و تصور و تصویر گره ها و جوانه های گیاهی(
قوژک: دانه های کوچک و ریز گیاه، جوانه ها و دکمه، روستای خرپیون در گلپایگان
Kujak : چغالۀ بادام و زردآلو و هلو )قاسمی به نقل از برهان قاطع جلد 3 برگ 1722 )
کاجیرا: یک جور دانۀ روغنی است. کاجیره: )در فرهنگ های ایرانی. در قاین خراسان فرهنگ گویشی
خراسان بزرگ 233 امیر شالچی نشر مرکز(
Kajur : نام دوایی است که آن را زرنباد گویند و اهل مکه عرق الکافور خوانند. گویند این لغت هندی است
)برهان قاطع جلد 3 ، 1599 )
Kajoman : به شیرازی دوایی است که آن را کالنج گویند.
Kejk : جوانه. )گویش قاین 142 )
Keykoj : گیاهی که از آن روغن می گرفتند، برای سوخت چراغ )گویش مشکنان(
Kakojae : گیاه منداب که دارای تخم های روغنی و سیاه رنگ است. )واژه نامۀ راجی 218 حسین صفری(
Gojlak : به هیزم های کوچک و کج و گره دار می گویند که به درازای ده بیست سانتیمتر و کلفتی دو سه
سانتیمتر می باشند. به این هیزم ها اگر کج نباشند و راست و سرشاخه ای باشند )له چو( می گویند. واژه
احتمالاً مرکب از گج به معنی غده است به اضافۀ la در آخرِ gojlak و اولِ )له چو( قابل دقت است )سیستانی
357 )
نگاهی دیگر در تبیین این واژه: در این که بخش نخست همان Koj است، تردیدی نیست. بخش lak نیز با
توجه به اینکه معنی کوچکی را می رساند و بی گمان می بایست صورتی از )اوله( دانست. قیاس کنید زنگوله یا
)ایله( قیاس کنید بزیله = بزغاله در گویش های مرکزی یا )آله( دانست در چنگال و یا )اله( قیاس کنید بچله
( = bečela ( بچه های خرد و کوچک در )نهاوندی 257 )
از سویی دیگر، lak به معنی غده )در این مورد گره( در نهاوندی را می توان با lak سنجید. جمعاً هیزم غده
)گره( دار. )گویش نهاوندی 56 )
را به آسانی می توان مغلوب شدۀ چوله دانست. بی آنکه معنی دیگر » له چو « ، اما در مورد سرشاخه های راست
شود. قیاس کنید:
Čuwali : چوب های خشک و باریک، سرشاخه های درخت که به مصرف سوخت می رسد. )مشکنان 142 )
Čila : هکت های چوب و سرشاخه های درختان. )سیرجانی 72 )
Čila : چوب نازک به گونۀ جمع Čile )فرهنگ بیذوی ابوزیدآباد کاشان – 106 )
Čilki : خرده هیزم. )فرهنگ سمنانی در بخش نصاب واژه های سمنانی 134 )
Čula : چوبهای نازک و ریز. )ارمنی(
کاچی: حلوایی ... که از دواها و تخم های گرم پزند. )برهان قاطع(
اکنون بشنو قرار کاچی ای عاشق و دوستار کاچی
)بسحق اطعمه 60 / 12 ( به نقل از جلد چهارم فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی. محمدحسن دوست.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی
بامعنی ششم
Kajak : چوب سرکجی را نیز گویند که بر سر چوب قبق بندند و آن چوبی است بلند که در میان میدان
برپای کنند و گوی های طلا و نقره از آن آویزند و تیر بر آن اندازند. ...
عقد قبق ربود خدنگ تو از کجک یا از هلال صورت پروین نمود حَک
خان خانان ابن ببرم خان )فرهنگ جهانگیری( در )برهان قاطع جلد 3 برگ 1598 )
Kajak : چوب سرکجی را نیز گویند که بدان کوس و نقاره نوازند. )برهان قاطع، همان جا(
Kojik : افزار زدن = کتک، چوب. زبان ارمنی سده های میانه
gučin : وسیلۀ چوبی که با آن شالی را خرمن کنند. در )تات و تالشی، علی عبدلی(
Kojan : عصا. چوب دستی. زبان ارمنی
Kajak : عصا. )گویش بختیاری 206 )
Koček : پایه های اجاق برای گذاشتن دیگ بر روی آن )دوانی 341 )
Kaj var : درخت، هیزم، چوب
Kajvare ezmar : نجار
Deruš Kajvar : کبریت
Kajvare parke : هرجنپ ،رد ،تخرد گرب ،تخرد تسوپ
برگ – » فرهنگ کالسی نوایی « . گردآورنده: بلالی مقدم. چاپ: توحید امیرکلا 62
قیاس کنید. کاج: درختی همواره سبز با برگ های سوزنی و میوه های غده ای و مخروطی.
Kačaf : )در گرگان( درختی است که نام لاتین آن carpinos opientals می باشد. )درختان جنگلی ایران
88 برگ 87 . به نقل از واژه نامه مازندرانی، محمدباقر نجف زاده بارفروش. چاپ 2000 نشر بلخ )انتشارات
بنیاد نیشابور((
Kočil : چوب پهن که روی ستون چادر سیاه می گذارند. )فرهنگ لری ایزدپناه 165 )
Kača : قاشق چوبی کوچک. واژه نامۀ دماوندی )محمدعلی علمداری 167 )
Kowča : قاشق. )فرهنگ کرمانی، منوچهر ستوده برگ 142 )
Kočča : عروسک کوچک پارچه ای )قاین( چون با قاشق چوبی و دستمال و پارچه می ساختند، به گونۀ
برگشته )مقلوب( همین ریشه را می رساند. čakalu ˃ = قاشق Kača تات و تالشی، علی عبدلی
Kowča : قاشق. )فرهنگ کرمانی، منوچهر ستوده برگ 142 )
Kačangeni : غذا خوردن چند نفر با یک قاشق به نوبت. )محمدعلی علمدار، همان جا(
Kačaliz : ملاقۀ چوبی در )لاریجان(
Kawčaliz : ملاقۀ کوچک. )فرهنگ بهدینی 121 )
Kewčliz : قاشق بزرگ آشپزی. )فرهنگ راوری، علی کرباسی راوری، نشر بلخ )انتشارات بنیاد نیشابور( 76 )
نگاهی دیگر در تبیین این واژه: اینکه برخی صاحب نظران Kača را از روی کف+چه می پندارند با جمع بندی
آنچه در این مقاله دیده می شود، روشن می گردد که این نظر نادرست است و از ریشه Koj ، Koč و Kač =
چوب باید دانست. اگرچه نمونه های انگلیسی و آلمانی و روسی به نظر مشتق از schum می باشند. )به نقل از
فرهنگ ریشه شناختی زبان فارسی، محمد حسن دوست. فرهنگستان زبان و ادب فارسی برگ 2212 )
Kočaliz و Kafčalez : جانورکی را ... می گویند که در آب می باشد و سر و تنۀ مدور و دمکی باریک دارد،
گویند بچۀ وزغ است. )برهان قاطع(
تردیدی نمی ماند که این واژۀ ترکیبی با دو معنیِ بچۀ قورباغه و ملاقۀ کوچک به مناسبت شباهت آنان است.
قیاس کنید: dom gašoɤ : بچۀ قورباغه که تازه از تخم درآمده و چمچه مانند است. )نهاوندی 305 )
و بخش دوم را به درستی باید ریز = کوچک دانست که در این صورت لفظاً نظر ما را پوشش می دهد. برای
درک بهتر قیاس کنید ارمنی šerep+uk یعنی قاشق کوچک. بخش نخست = قاشق، چمچه + اوک = پسوند
ریزی و کوچکی است. برابر این واژه šerepakot است ) a میانوند( که بازترکیبی از Kot + šerep =کوتاهی،
بریدگی، تکه و کوچکی می باشد. برای بخش دوم قیاس کنید: کوتاه، کوته = توله سگ و گربه در گویش های
ایرانی. Katu = گربه، Kuti = نام سگ و صدازدن آن و Kuči = نام سگ در زبان ارمنی.
در اینجا معنی واژه مشتق کجاوه را برای نخستین بار پیشنهاد می کنم که از ترکیب Koj-kaj + پسوند ave
است. برای این پسوند قیاس کنید: کلاوه = کلاف از ریشۀ کر، کار = نخ در گویش های ایرانی.
آوردن نمونه های بیشتر هدف این مقاله نیست.
Kajave : صندوق چوبی روباز دارای سایبان که دوتای آن را در طرفین شتر یا قاطر می بندند و بر آن سوار
می شوند. کجابه و کژاوه و کجوه هم گفته شده. )فرهنگ عمید 819 ( همین جا می توان پیوند داد. کاچال:
وسایل خانه از هر چیز آلات، ادوات )فرهنگ های ایرانی( که نیک میدانیم شامل وسایل چوبی نیز هست.
همین ریشه را می رساند Kočče : پناهگاه شکارگران پرنده که از نی و خار و خاشاک یا سنگ می سازند.
)فرهنگ زرقان 220 در گیلانی به معنی خانه های چوبی یا از حصیر و » کوتام « ( برای درک بهتر قیاس کنید
شاخه ها در باغ ها و جالیزها به آسانی از ریشۀ کوت، کت = چوب است قیاس کنید کتک = خانه در فارسی
امروز کده مانند دانشکده، میکده. کَت: تخت پادشاهان را گویند عموما و ... برهان قاطع. قیاس کنید: کَت:
نیمکت مدرسه، دوانی )عبدالنبی سلامی برگ 239 )
Kečaba : کجاوه، آهنگ سفر )گویش بندر خمیر 261 )
Katk : تخت خواب چوبی )علی کرباسی راوری، فرهنگ راور برگ 71 )
بامعنی هفتم
Koč : تکه، قطعه. Koč Koč : پاره پاره، تکه تکه. Kočča : قطعه ای زمین برای سیزیکاری و کمینگاه صیادان.
Kočča basten : کرت بندی کردن زمین، ایجاد کمینگاه برای شکار پرندگان و سایر حیوانات. )گویش بندر
خمیر 261 )
Koč : چانه، تکه. )با دو معنی متضاد( مقدار زیاد و به هم فشرده. )واژه نامۀ مردم سروستان، صادق همایونی
593 )
گستردگی و دامنۀ این واژه بسیار بیشتر است که به فشرده ای از شواهد بسنده گردید.

 


  • بنیاد نیشابور