• جستجو

 

  • نشر بلخ
  • اورمیه سرزمین خورشید تابان نوشتۀ دکتر داریوش افروز

ببند
نام :  
ايميل گیرنده:
  
پیغام :  
 
205 : شمار بازدید
فرستادن به دوستان

اورمیه سرزمین خورشید تابان نوشتۀ دکتر داریوش افروز

 

به نام خدا
اورمیه،سرزمین خورشیدتابان
نویسنده : دکتر داریوش افروز اردبیلی
پس از چاپ کتاب " دیوانه بوده ! " (1) شماری از خوانندگان ،از نویسنده می پرسیدند: " چرا در هر جای کتاب ، نام مرکز استان آذربایجان غربی آمده، آن را  "اورمیه " نوشته اید؛ نه  " ارومیه " ؟ 
نیز، شماری از دوستان هم اندیش اورمیه ای ،در گفتگوهای تلفنی ، یادآور می شدند که نام شهر، برابر بخشنامه رسمی و دولتی،"باید" به گونهء " ارومیه "  نوشته شود.
با آگاهی از اینکه، آمارگران دولتی، در ثبت نامهای جغرافیایی چندان باریک بین نبوده اند و شماری درخورنگرش ازچنین نامهایی رانادرست ثبت کرده اند ( برای نمونه، اسران در خداآفرین را اسیران ، بتجا ( botja)در اصلاندوز را بودجه ، رغاسان در گناباد را رقاصان ، رزی (razey)در اردبیل را رضی، ...نوشته اند.)می دانستم که این دلیل دوستان هم اندیش، چندان استوار و پذیرفتنی نمی تواند باشد.(2) نیز، در نگارش به گونهء " ارومیه" ناگزیر،معنایی که ازاین نام بر می آید،" منسوب به روم [ شرقی ] " است که این شهر، در همسایگی آن کشور بوده بود؛و می دانیم روم شرقی ، با آنکه بخشهایی از غرب ایران و ارمنستان را فرو گرفته بود،اما،هرگز این شهر، بخشی از آن کشورنشده بودتاچنین نامی بگیرد! 
اما،گفتگوهای پیاپی با دوستان،مرا دراین اندیشه برد که : نخست -نام شهر در کتابهای گذشتهء تاریخی و جغرافیایی چگونه آمده بوده؟ دو دیگر -معنی نام اورمیه چیست؟
خوشبختانه، در آغاز راه جستجو، به گفتارگرانسنگ استاد فیروز منصوری، درباره نام اورمیه برخوردم که کار رابسیار ساده و آسان کرد. (3)
برابر پژوهش ایشان، این شهر تاریخی،دست کم بیش ازهزار سال، با نام " ارمی " و"  ارمیه "خوانده می شد.ایشان نام شهررادرکتابهای گوناگون، بدینگونه یافته اند: 
- در " المسالک و الممالک " ابن خردادبه ( سده سیوم قمری)  ارمیه
-در " راحه الصدور آیه السرور " راوندی ( کتابت 599 تا 603 ق ) ارمی
 -در " المختارات من الرسائل " ( کتابت  693 ق ) ارمیه
- در " تاریخ بناکتی " ابو سلیمان بناکتی ( اتمام نگارش 717 ق ) ارمیه
- در " سیرت جلال الدین منکبرنی " شهاب الدین محمد نسوی ( سده هفتم ق ) ارمی 
- در " جامع التواریخ " رشیدی ( سده هشتم ق ) ارمیه
- در " ظفرنامه " نظام الدین شامی ( نگارش 804 ق ) ارمی
- در " تاج التواریخ " خواجه سعد الدین افندی ( سده دهم ق ) ارمی
- در " عالم آرامی امینی " فضل الله بن روزبهان خنجی ( 892 ق) اورمی
- در " تکمله الاخبار " عبدی بیک شیرازی ( سده دهم ق ) اورمی 
- ر . ت. گانتر، دانشمند انجمن شاهی جغرافیایی لندن که به آذربایجان فرستاده شده بود، در کتابش نوشت: نام شهر را میسیونرهای مسیحی " اورمیا " و " ارومیا " می نویسند؛ اما، مردم شهر " اورمی     Urmi " می گویند.
- دکتر ج.ف.ب. لینج در کتاب تاریخ ارمنستان (در سال 1900 م . )در همه جای کتاب " اورمی     Urmi" نوشته است.
-در شهرهای سلماس و خوی ، مردم از حلوای ارمی و برنج ارمی و نیز ، کودکان ارموی ، در ترانه های کودکانه از " ارمی دیلی ( = زبان ارمی) " یاد می کنند.
 - مردان نامی و دانشمندان و بزرگان شهر ، با بر نام " ارموی " آوازه یافته اند. در زبانهای تازی و فارسی ، نامهایی که به " ی " پایان می یابند، آنگاه که به گونه منسوب در آیند، پیش از واکه " ی " بدانها واکه " و " افزدوه می شود. مانند: نبی - نبوی ، صفی - صفوی، کسری - کسروی، غزنی - غزنوی ، دهلی - دهلوی، بسنی - بسنوی، ارمی - ارموی، ...
بزرگانی همچون ابوالحسن ارموی ازمشایخ  صوفیهءسدهءسیوم وچهارم ق،ابوبکرحسین بن علی یزدانیارارموی،قاضی سراج الدین محمودارموی،صفی الدین ارموی،محدث ارموی،نیزدههاتن ارموی دیگر
آقای منصوری برنام "ارموی"رادلیل قاطع وانکارناپذیری برای"ارمی"بودن نام شهردانسته اند.
پایان نوشته های استادفیروزمنصوری!
پس دراینکه ارمی وارمیه واورمی نامهای تاریخی شهرهستندونام"ارومیه"نامی تازه وساختگی ونادرست وبی ریشه است،جای هیچ سخنی نمی ماند.
دودیگرپرسش این است که :نام" اورمی "یا"اورمیه"چه معنایی می دهد؟
نگارنده درگفتاری بانام "ریشه های ژرف پارسی درارسباران"که سالهاپیش ،درمجلهءگرامی" خواندنی" چاپ شد،درپاسخ یکی ازاستادان زبان ترکی دانشگاههای کشور-که نام "مراغه"رابرآمده ازدوبخش ترکی"مای"و"آقا"وروی هم به معنی"انسان نخستین"دانسته بود،نوشته بودم:اگرمراغه راانسان نخستین معنی کنید،آنگاه نامهای مرند،مرنجاب کاشان،مریوان،نیزنامهای مر ساوه،مرآبادقزوین،مرا دماوند،مراش ماه نشان،مراغ بندرلنگه،مراکند قره ضیاءالدین،مران شهسوار،مراین خمین،مرخال زنجان،مرزان نیشابور،مرغا ایذه،مروان گرمی،مرکیدتبریز راچگونه معنی خواهیدکرد؟
این نمونه،به روشنی نشان می دهدکه نامهای جغرافیایی،به گونهءجداوتک وتنهانیستندودرپیوندبابسیاری نامهای جغرافیایی دیگرهستندوشماربسیاری همتاوهماننددارند.بااین پیش درآمد،به این برآیندروشن می رسیم که برای نام اورمیه گرامی نیزمی توان چندین همانندیافت که خوشبختانه،چنین نیزهست ونامهای "اورگنج"(تختگاه کهن خوارزم)،"اوروک"(ازشهرهای بزرگ سومردرمیانرودان که ویرانه هایش برجای مانده است.)،"اور"(نام شهری که تختگاه سومربودوویرانه هایش برجای مانده است.)،"اورازان"(نام روستایی تات زبان درتالقان)،"اورامان" کردستان،"اورشلیم"،"اورنگ"نیک شهر(درسیستان وبلوچستان)،"اورگان"اردل(درچهارمحال وبختیاری)،"اورارتو"(نام تمدنی کهن درشمال غرب ایران)ازاین دست نامها هستند.
پیشوند " اور " که درهمهءنامهای برشمرده شده آمده،به چه معنی می تواندباشد؟
ازدیدنگارنده، " اور " تلفظی دیگرگونه ازواژهء " هور " پهلوی ،به معنی "خورشید"است.درزبان فرانسوی هم که اززبانهای هند-اروپایی ودرپیوندنزدیک بازبان فارسی است(ازدیداستادفریدون جنیدی،نیاکان فرانسویان یعنی گلهاازگیلان به فرانسه کوچیدند.  پس  گل = گیل)واژه هایی که درآغازشان "هو"آمده است،"او"خوانده می شوند؛برای نمونه،"هوگو"(نویسنده وسرایندهءنامدار)رافرانسویان "اوگو" می خوانند؛یاواژهء Homme (=بشر)را"اوم" یاواژهء "هتل"را "اوتل" یاواژهء Heure(=ساعت)را "اوغ" یاواژهء Horaire(=برنامهءحرکت قطار)را"اورر"می گویند.
درزبان پارسی وگویشهای ایرانی نیز،دست کم درگذشته های دور،چنین دیگرگونی درتلفظ واژه ها بوده بود.برای نمونه،"هرمزد"را"اورمزد"نیزمی گفتندومی گویند؛یاواژهء"ارمچوک"به معنی کارتنک(عنکبوت)رادرآذربایجان،هنوزهم "هورومچوک"می گویند؛یاواژهء"هواسیدن"به معنی خشکیدن وکم رنگ شدن(لب)رادرآذربایجان به گونهء"آوازیماق"به کارمی برند.همچنانکه ازنمونه های برشمرده شده پیداست،"هو" و "او"می توانندبه جای یکدیگربه کارروند.
دراینکه"اور"تلفظی دیگراز "هور" پهلوی است،قرینهءدیگری نیزدردست داریم وآن نام "اورامان"است که درکردستان آنجارا"هورامان"می گویند.
اگر"اور"برابربا"هور" باشد،پس بایدبتوانیم نامهایی جغرافیایی راباپیشوندویاپسوند"هور"بیابیم؛که البته، چنین نیز هست و نامهای هوراند اهر، هوره از روستاهای دهستان لار شهر کرد، هوره آگول از روستاهای هویزه شهرستان دشت میشان، هورسین اورمیه ، هورمان کلیبر ( که آمارگران دولتی، به نادرست آن را هورمغان نوشته اند؛ اما همه بومیان هورمان می گویند. ) ماهور دزفول ( هور در این نام پسوند شده است. ) ،وبااندکی دگرگونی، هیر اردبیل و هیرو اربیل ( در عراق ) از این دست نامهاهستند.همچنین،می توان به واژه " هورخش " که درنوشته های شیخ شهاب الدین سهروردی بسیار به کاررفته اشاره کردکه صفتی برای آفتاب و به معنی " خورشیدرخشان " است.نیز، نام پسر سیوم وخشور زرتشت را " هوره چیتره " آورده اند که به معنی " خورشید چهره " می باشد.
از آنجاکه در گذر روزگار و دگرگونی زبان پهلوی به فارسی دری، " هور " به " خور " دیگر شده،پس بایدبتوانیم نامهایی دیگررابیابیم که درآنها پیشوند یا پسوند " خور " نمایان باشدکه چنین نیز هست و نامهای خور بردسکن ( کاشمر) ، خوراسان ( = خراسان ) ، خورنق ( کاخی در کنار حیره که نعمان بن منذر برای بهرام گور ساخته بود. ) ،خوریان شاهرود، خورموج بوشهر ، خوریان سمنان، خوراسگان سپاهان، خورشا ورزقان، خورده دره قیر ( شیراز ) ، خور خور  ورزقان، خورهه دلیجان، خور دورق شادگان، خانه خوره آباده، خور گو بندرعباس ، خور هشت قزوین، خورخان بوشهر، خورمال سلیمانیه ( در عراق ) ، خورس سمنان، خورونده زنجان، خورسند شهر بابک، خورزوق سپاهان، خور خوره بیجار از این دست نامها هستند.
پس، اگربخش نخستین نام اورمیه یا اورمی، به معنی خورشید باشد ، بخش دیگر چه معنایی می دهد؟
واکه " م " دراین نام،میانوند ( پیونددهنده پیشوند و پسوند ) است و " یه " یا " ی " نشانه نسبت ! 
در زبانهای فارسی و تازی، باافزودن " ی " و " یه " به پایان نامهای تیره ها و جایها و کسان، صفت نسبی ساخته می شود؛ مانند: آلمان - آلمانی، هند - هندی، عرب - عربی، شیراز - شیرازی،کرد-کردی ویا روس-روسیه،ترک -ترکیه،اسکندر-اسکندریه،قسطنطن -قسطنطنیه ،یانام بسیاری محله های تهران همچون افسریه،فرمانیه،جمشیدیه،زعفرانیه!
بااین پیش درآمد،"ی"درپایان "اورمی" و"یه"درپایان "اورمیه"پسوندنسبت است وروی هم "اورمیه"(=خورشیدی=آفتابگیر)به معنی"جایی که خورشید،بسیاربدانجا می تابد."می باشد.
ازدیدجغرافیایی نیز،ازآنجاکه جایگاه شهراورمیه،همواروجلگه ای وآفتابگیرمی باشد،این نام،نامی شایسته وبرازنده ودرخوراست.
پرسش دیگری که پیش می آیداین است که اگرنام شهر،اورمی یا اورمیه بوده،چرادرکتابهای تاریخی وجغرافیایی پیشین،ازآن به گونهءارمی یاارمیه نیزیادشده است؟
پاسخ این پرسش،به کاربرد"واو"مجهول ومعروف درگویش آذری کهن-که پسان ،درگویش آذربایجانی امروزنیز کاربردآن دنباله یافت.-برمی گردد.
در گویش آذری ( امروز با نام گویش تاتی ) و گویش آذربایجانی امروز ، " واو "  و " یاء " معروف و مجهول ، جداازهم تلفظ می شوند.برای روشنی سخن ، بایدافزود که پیشتر آواهای " ا O " و  " او  Ou " و  "  ا  e  " و  " ای  i  " در زبانهای ایرانی روان بود . بدینسان که " واو "  گاهی آوای " او  ou"  و گاهی آوای"ا o " می داد؛ نیز ، " یا " گاهی آوای " ای i " و گاهی آوای " ا  e " می داد. در فرهنگهای فارسی، در گذشته ، برای جدا نمودن تلفظها، آواهای " او  ou " و " ای i " را معروف و آواهای " ا o " و " ا  e" را مجهول می نوشتند؛ برای نمونه، می نوشتند " شیر با یاء معروف  shir = شیرخوردنی " و یا " شیر با یاء مجهول  sher=  جانور درنده " 
اکنون در زبان فارسی، بویژه در گویش تهرانی ، جدایی میان معروف و مجهول ، از میان رفته است؛ اما، در گویش آذربایجانی ، " واو " و " یا " معروف و مجهول، به روشنی جدا گرفته می شود؛ برای نمونه، در واژه های دوست Dost ، شور shor، کور kor، گور Gor، زور zor  ، دوشاب Doshab ، تور Tor ، پولاد Polad ، توپ Top، جوراب jorab، ..." واو " به گونه مجهول تلفظ می شودو در واژه های پول، خورشت،خروس،تابوت،لوله،توتون،چوست ( کفش) ،سرپوش، گونیا،... " واو " به گونه معروف تلفظ می شود. (5) 
پس،اینکه اورمی و اورمیه را ارمی و ارمیه خوانده اند و نوشته اند از آن روبوده که " واو " در این نام،به گونهء مجهول تلفظ می شده است. قرینه دیگر که به این دیدگاه نیرو می بخشد،همانا نام " هوراند " اهر است که به گونهء Horand  تلفظ می شودونیزنام هورسین صومای برادوست ( در نزدیکی اورمیه ) به گونه Hovarsin تلفظ می شود.نکته باریک درباره تلفظ Hovarsin این است که باشندگان این روستا کردزبان هستندوازآنجاکه زبان کردی به ریشه اوستایی نزدیکتر است وبرای نمونه،ماونگه اوستایی در کردی مانگ [ و در فارسی ماه ] خوانده می شود؛ از این روی،هور در این زبان Hovar خوانده می شودکه همان ریشه هوور پهلوی می باشد.
پرسش دیگری که پیش می آیداین است که نام " ارومیه " چگونه برآمده و گسترش یافته است؟ درگفتارارزنده آقای فیروز منصوری اشاره شده که نخستین بار،میسیونرهای مسیحی،نام ساختگی " ارومیه " را نوشتندوانتشاردادندتادردنباله برنامه های ضدفرهنگی و ضدایرانی خودشان،شناسنامه جعلی و ساختگی برای این شهر گرامی ایران دست وپا کنندوازآنجاکه،در آن روزگار،شماری در خور نگرش ازباشندگان اورمیه و پیرامون آن، از مدرسه های پرشمار میسیونریها دانش آموخته شدندودراداره ها به کار پرداختند،به گسترش این نام ساختگی یاری رساندند؛ آن هم ناآگاهانه!
نکته ای راهم در پایان گفتارنبایدناگفته بگذاریم: در گسترهء ایران بزرگ فرهنگی، از فرغانه و یغناب گرفته تا قونیه و دیاربکر،نام جایها،از روزگاران کهن،چندان در بستر رود زمان دراز آهنگ زندگی نیاکان لغزیده اند و دگرگون گشته اندکه کمترمی توان ازپیکره امروزینشان، چهره باستانی آنهارابازشناخت.برای جلوگیری از ثبت نادرست نام جایها به دست آمارگران دولتی، به باور بنده،گروهی از زبان شناسان و دانشمندان آگاه به زبان فارسی و گویشهای ایرانی و پیچیدگیهای آنهاباید کار آمارگران دولتی راوارسی کنندو از گمانه زنیهای بیجا و نادرست آنان جلوگیری نمایند.دیگر اینکه،نامهای جایها، شناسنامه و سندهویت آن جایها هستندو دیگرکردن آگاهانهء نامها و برای نمونه علمدار گرگر را هادی شهرخواندن و سنگسر را مهدی شهرگفتن و سنجبد خلخال را کوثر نامیدن و...این سند های گرانبهاو بیمانند را بربادمی دهدونهادهای فرهنگی کشور،بایدازاین دست کارها جلوگیری کنند.
با بازخوانی سروده دل انگیز فردوسی،درباره دگرگونی نامها،این گفتار رابه پایان می بریم.
              تگ روزگار از درازی که هست،         همی بگسلاند سخنها ز دست؛ 
              کنون نام کندز  به بیکند گشت؛        زمانه پر ازبند و اورند گشت.
با درود به هم میهنان ارموی که بازندگی همراه باآرامش،رنگین کمان تیره های ایرانی رادراین شهر گرامی پدید آورده اند.
از یاریهای آقایان حجت یحیی پور و یونس سرباز تکله و بانو بینا حسینی سرعین در نگارش این گفتار سپاسگزاری می نمایم.%             1400/1/27 خ
آبشخورها
1 -دیوانه بوده! -نویسنده : دکتر داریوش افروز اردبیلی - ناشر :  نسل نواندیش - تهران - 1399 خ - چاپ نخست - 272 رویه- 
تلفنهای ناشر : 021-88942247-9
2- برای آگاهی بیشتر، بنگرید به دیوانه بوده ! -رویه های 187  تا 189 
3- نام صحیح ارومیه - نویسنده : فیروز منصوری - مجله حافظ - شماره 27 - فروردین 1385 - رویه های 110 و 111
4- ریشه های ژرف پارسی در ارسباران - نویسنده : داریوش افروز اردبیلی - دو ماهنامه خواندنی، شماره های 73 تا 75 ، مهر و آبان 1391 تا بهمن و اسفند 1391 - نیز،باز نشر شده در پایگاه اینترنتی ایران پاد، به نشانی iranveij.ir
5- برای آگاهی بیشتر، بنگرید به : دیوانه بوده! - رویه های 168 و 169
به نام خدا
اورمیه،سرزمین خورشیدتابان
نویسنده : دکتر داریوش افروز اردبیلی
پس از چاپ کتاب " دیوانه بوده ! " (1) شماری از خوانندگان ،از نویسنده می پرسیدند: " چرا در هر جای کتاب ، نام مرکز استان آذربایجان غربی آمده، آن را  "اورمیه " نوشته اید؛ نه  " ارومیه " ؟ 
نیز، شماری از دوستان هم اندیش اورمیه ای ،در گفتگوهای تلفنی ، یادآور می شدند که نام شهر، برابر بخشنامه رسمی و دولتی،"باید" به گونهء " ارومیه "  نوشته شود.
با آگاهی از اینکه، آمارگران دولتی، در ثبت نامهای جغرافیایی چندان باریک بین نبوده اند و شماری درخورنگرش ازچنین نامهایی رانادرست ثبت کرده اند ( برای نمونه، اسران در خداآفرین را اسیران ، بتجا ( botja)در اصلاندوز را بودجه ، رغاسان در گناباد را رقاصان ، رزی (razey)در اردبیل را رضی، ...نوشته اند.)می دانستم که این دلیل دوستان هم اندیش، چندان استوار و پذیرفتنی نمی تواند باشد.(2) نیز، در نگارش به گونهء " ارومیه" ناگزیر،معنایی که ازاین نام بر می آید،" منسوب به روم [ شرقی ] " است که این شهر، در همسایگی آن کشور بوده بود؛و می دانیم روم شرقی ، با آنکه بخشهایی از غرب ایران و ارمنستان را فرو گرفته بود،اما،هرگز این شهر، بخشی از آن کشورنشده بودتاچنین نامی بگیرد! 
اما،گفتگوهای پیاپی با دوستان،مرا دراین اندیشه برد که : نخست -نام شهر در کتابهای گذشتهء تاریخی و جغرافیایی چگونه آمده بوده؟ دو دیگر -معنی نام اورمیه چیست؟
خوشبختانه، در آغاز راه جستجو، به گفتارگرانسنگ استاد فیروز منصوری، درباره نام اورمیه برخوردم که کار رابسیار ساده و آسان کرد. (3)
برابر پژوهش ایشان، این شهر تاریخی،دست کم بیش ازهزار سال، با نام " ارمی " و"  ارمیه "خوانده می شد.ایشان نام شهررادرکتابهای گوناگون، بدینگونه یافته اند: 
- در " المسالک و الممالک " ابن خردادبه ( سده سیوم قمری)  ارمیه
-در " راحه الصدور آیه السرور " راوندی ( کتابت 599 تا 603 ق ) ارمی
 -در " المختارات من الرسائل " ( کتابت  693 ق ) ارمیه
- در " تاریخ بناکتی " ابو سلیمان بناکتی ( اتمام نگارش 717 ق ) ارمیه
- در " سیرت جلال الدین منکبرنی " شهاب الدین محمد نسوی ( سده هفتم ق ) ارمی 
- در " جامع التواریخ " رشیدی ( سده هشتم ق ) ارمیه
- در " ظفرنامه " نظام الدین شامی ( نگارش 804 ق ) ارمی
- در " تاج التواریخ " خواجه سعد الدین افندی ( سده دهم ق ) ارمی
- در " عالم آرامی امینی " فضل الله بن روزبهان خنجی ( 892 ق) اورمی
- در " تکمله الاخبار " عبدی بیک شیرازی ( سده دهم ق ) اورمی 
- ر . ت. گانتر، دانشمند انجمن شاهی جغرافیایی لندن که به آذربایجان فرستاده شده بود، در کتابش نوشت: نام شهر را میسیونرهای مسیحی " اورمیا " و " ارومیا " می نویسند؛ اما، مردم شهر " اورمی     Urmi " می گویند.
- دکتر ج.ف.ب. لینج در کتاب تاریخ ارمنستان (در سال 1900 م . )در همه جای کتاب " اورمی     Urmi" نوشته است.
-در شهرهای سلماس و خوی ، مردم از حلوای ارمی و برنج ارمی و نیز ، کودکان ارموی ، در ترانه های کودکانه از " ارمی دیلی ( = زبان ارمی) " یاد می کنند.
 - مردان نامی و دانشمندان و بزرگان شهر ، با بر نام " ارموی " آوازه یافته اند. در زبانهای تازی و فارسی ، نامهایی که به " ی " پایان می یابند، آنگاه که به گونه منسوب در آیند، پیش از واکه " ی " بدانها واکه " و " افزدوه می شود. مانند: نبی - نبوی ، صفی - صفوی، کسری - کسروی، غزنی - غزنوی ، دهلی - دهلوی، بسنی - بسنوی، ارمی - ارموی، ...
بزرگانی همچون ابوالحسن ارموی ازمشایخ  صوفیهءسدهءسیوم وچهارم ق،ابوبکرحسین بن علی یزدانیارارموی،قاضی سراج الدین محمودارموی،صفی الدین ارموی،محدث ارموی،نیزدههاتن ارموی دیگر
آقای منصوری برنام "ارموی"رادلیل قاطع وانکارناپذیری برای"ارمی"بودن نام شهردانسته اند.
پایان نوشته های استادفیروزمنصوری!
پس دراینکه ارمی وارمیه واورمی نامهای تاریخی شهرهستندونام"ارومیه"نامی تازه وساختگی ونادرست وبی ریشه است،جای هیچ سخنی نمی ماند.
دودیگرپرسش این است که :نام" اورمی "یا"اورمیه"چه معنایی می دهد؟
نگارنده درگفتاری بانام "ریشه های ژرف پارسی درارسباران"که سالهاپیش ،درمجلهءگرامی" خواندنی" چاپ شد،درپاسخ یکی ازاستادان زبان ترکی دانشگاههای کشور-که نام "مراغه"رابرآمده ازدوبخش ترکی"مای"و"آقا"وروی هم به معنی"انسان نخستین"دانسته بود،نوشته بودم:اگرمراغه راانسان نخستین معنی کنید،آنگاه نامهای مرند،مرنجاب کاشان،مریوان،نیزنامهای مر ساوه،مرآبادقزوین،مرا دماوند،مراش ماه نشان،مراغ بندرلنگه،مراکند قره ضیاءالدین،مران شهسوار،مراین خمین،مرخال زنجان،مرزان نیشابور،مرغا ایذه،مروان گرمی،مرکیدتبریز راچگونه معنی خواهیدکرد؟
این نمونه،به روشنی نشان می دهدکه نامهای جغرافیایی،به گونهءجداوتک وتنهانیستندودرپیوندبابسیاری نامهای جغرافیایی دیگرهستندوشماربسیاری همتاوهماننددارند.بااین پیش درآمد،به این برآیندروشن می رسیم که برای نام اورمیه گرامی نیزمی توان چندین همانندیافت که خوشبختانه،چنین نیزهست ونامهای "اورگنج"(تختگاه کهن خوارزم)،"اوروک"(ازشهرهای بزرگ سومردرمیانرودان که ویرانه هایش برجای مانده است.)،"اور"(نام شهری که تختگاه سومربودوویرانه هایش برجای مانده است.)،"اورازان"(نام روستایی تات زبان درتالقان)،"اورامان" کردستان،"اورشلیم"،"اورنگ"نیک شهر(درسیستان وبلوچستان)،"اورگان"اردل(درچهارمحال وبختیاری)،"اورارتو"(نام تمدنی کهن درشمال غرب ایران)ازاین دست نامها هستند.
پیشوند " اور " که درهمهءنامهای برشمرده شده آمده،به چه معنی می تواندباشد؟
ازدیدنگارنده، " اور " تلفظی دیگرگونه ازواژهء " هور " پهلوی ،به معنی "خورشید"است.درزبان فرانسوی هم که اززبانهای هند-اروپایی ودرپیوندنزدیک بازبان فارسی است(ازدیداستادفریدون جنیدی،نیاکان فرانسویان یعنی گلهاازگیلان به فرانسه کوچیدند.  پس  گل = گیل)واژه هایی که درآغازشان "هو"آمده است،"او"خوانده می شوند؛برای نمونه،"هوگو"(نویسنده وسرایندهءنامدار)رافرانسویان "اوگو" می خوانند؛یاواژهء Homme (=بشر)را"اوم" یاواژهء "هتل"را "اوتل" یاواژهء Heure(=ساعت)را "اوغ" یاواژهء Horaire(=برنامهءحرکت قطار)را"اورر"می گویند.
درزبان پارسی وگویشهای ایرانی نیز،دست کم درگذشته های دور،چنین دیگرگونی درتلفظ واژه ها بوده بود.برای نمونه،"هرمزد"را"اورمزد"نیزمی گفتندومی گویند؛یاواژهء"ارمچوک"به معنی کارتنک(عنکبوت)رادرآذربایجان،هنوزهم "هورومچوک"می گویند؛یاواژهء"هواسیدن"به معنی خشکیدن وکم رنگ شدن(لب)رادرآذربایجان به گونهء"آوازیماق"به کارمی برند.همچنانکه ازنمونه های برشمرده شده پیداست،"هو" و "او"می توانندبه جای یکدیگربه کارروند.
دراینکه"اور"تلفظی دیگراز "هور" پهلوی است،قرینهءدیگری نیزدردست داریم وآن نام "اورامان"است که درکردستان آنجارا"هورامان"می گویند.
اگر"اور"برابربا"هور" باشد،پس بایدبتوانیم نامهایی جغرافیایی راباپیشوندویاپسوند"هور"بیابیم؛که البته، چنین نیز هست و نامهای هوراند اهر، هوره از روستاهای دهستان لار شهر کرد، هوره آگول از روستاهای هویزه شهرستان دشت میشان، هورسین اورمیه ، هورمان کلیبر ( که آمارگران دولتی، به نادرست آن را هورمغان نوشته اند؛ اما همه بومیان هورمان می گویند. ) ماهور دزفول ( هور در این نام پسوند شده است. ) ،وبااندکی دگرگونی، هیر اردبیل و هیرو اربیل ( در عراق ) از این دست نامهاهستند.همچنین،می توان به واژه " هورخش " که درنوشته های شیخ شهاب الدین سهروردی بسیار به کاررفته اشاره کردکه صفتی برای آفتاب و به معنی " خورشیدرخشان " است.نیز، نام پسر سیوم وخشور زرتشت را " هوره چیتره " آورده اند که به معنی " خورشید چهره " می باشد.
از آنجاکه در گذر روزگار و دگرگونی زبان پهلوی به فارسی دری، " هور " به " خور " دیگر شده،پس بایدبتوانیم نامهایی دیگررابیابیم که درآنها پیشوند یا پسوند " خور " نمایان باشدکه چنین نیز هست و نامهای خور بردسکن ( کاشمر) ، خوراسان ( = خراسان ) ، خورنق ( کاخی در کنار حیره که نعمان بن منذر برای بهرام گور ساخته بود. ) ،خوریان شاهرود، خورموج بوشهر ، خوریان سمنان، خوراسگان سپاهان، خورشا ورزقان، خورده دره قیر ( شیراز ) ، خور خور  ورزقان، خورهه دلیجان، خور دورق شادگان، خانه خوره آباده، خور گو بندرعباس ، خور هشت قزوین، خورخان بوشهر، خورمال سلیمانیه ( در عراق ) ، خورس سمنان، خورونده زنجان، خورسند شهر بابک، خورزوق سپاهان، خور خوره بیجار از این دست نامها هستند.
پس، اگربخش نخستین نام اورمیه یا اورمی، به معنی خورشید باشد ، بخش دیگر چه معنایی می دهد؟
واکه " م " دراین نام،میانوند ( پیونددهنده پیشوند و پسوند ) است و " یه " یا " ی " نشانه نسبت ! 
در زبانهای فارسی و تازی، باافزودن " ی " و " یه " به پایان نامهای تیره ها و جایها و کسان، صفت نسبی ساخته می شود؛ مانند: آلمان - آلمانی، هند - هندی، عرب - عربی، شیراز - شیرازی،کرد-کردی ویا روس-روسیه،ترک -ترکیه،اسکندر-اسکندریه،قسطنطن -قسطنطنیه ،یانام بسیاری محله های تهران همچون افسریه،فرمانیه،جمشیدیه،زعفرانیه!
بااین پیش درآمد،"ی"درپایان "اورمی" و"یه"درپایان "اورمیه"پسوندنسبت است وروی هم "اورمیه"(=خورشیدی=آفتابگیر)به معنی"جایی که خورشید،بسیاربدانجا می تابد."می باشد.
ازدیدجغرافیایی نیز،ازآنجاکه جایگاه شهراورمیه،همواروجلگه ای وآفتابگیرمی باشد،این نام،نامی شایسته وبرازنده ودرخوراست.
پرسش دیگری که پیش می آیداین است که اگرنام شهر،اورمی یا اورمیه بوده،چرادرکتابهای تاریخی وجغرافیایی پیشین،ازآن به گونهءارمی یاارمیه نیزیادشده است؟
پاسخ این پرسش،به کاربرد"واو"مجهول ومعروف درگویش آذری کهن-که پسان ،درگویش آذربایجانی امروزنیز کاربردآن دنباله یافت.-برمی گردد.
در گویش آذری ( امروز با نام گویش تاتی ) و گویش آذربایجانی امروز ، " واو "  و " یاء " معروف و مجهول ، جداازهم تلفظ می شوند.برای روشنی سخن ، بایدافزود که پیشتر آواهای " ا O " و  " او  Ou " و  "  ا  e  " و  " ای  i  " در زبانهای ایرانی روان بود . بدینسان که " واو "  گاهی آوای " او  ou"  و گاهی آوای"ا o " می داد؛ نیز ، " یا " گاهی آوای " ای i " و گاهی آوای " ا  e " می داد. در فرهنگهای فارسی، در گذشته ، برای جدا نمودن تلفظها، آواهای " او  ou " و " ای i " را معروف و آواهای " ا o " و " ا  e" را مجهول می نوشتند؛ برای نمونه، می نوشتند " شیر با یاء معروف  shir = شیرخوردنی " و یا " شیر با یاء مجهول  sher=  جانور درنده " 
اکنون در زبان فارسی، بویژه در گویش تهرانی ، جدایی میان معروف و مجهول ، از میان رفته است؛ اما، در گویش آذربایجانی ، " واو " و " یا " معروف و مجهول، به روشنی جدا گرفته می شود؛ برای نمونه، در واژه های دوست Dost ، شور shor، کور kor، گور Gor، زور zor  ، دوشاب Doshab ، تور Tor ، پولاد Polad ، توپ Top، جوراب jorab، ..." واو " به گونه مجهول تلفظ می شودو در واژه های پول، خورشت،خروس،تابوت،لوله،توتون،چوست ( کفش) ،سرپوش، گونیا،... " واو " به گونه معروف تلفظ می شود. (5) 
پس،اینکه اورمی و اورمیه را ارمی و ارمیه خوانده اند و نوشته اند از آن روبوده که " واو " در این نام،به گونهء مجهول تلفظ می شده است. قرینه دیگر که به این دیدگاه نیرو می بخشد،همانا نام " هوراند " اهر است که به گونهء Horand  تلفظ می شودونیزنام هورسین صومای برادوست ( در نزدیکی اورمیه ) به گونه Hovarsin تلفظ می شود.نکته باریک درباره تلفظ Hovarsin این است که باشندگان این روستا کردزبان هستندوازآنجاکه زبان کردی به ریشه اوستایی نزدیکتر است وبرای نمونه،ماونگه اوستایی در کردی مانگ [ و در فارسی ماه ] خوانده می شود؛ از این روی،هور در این زبان Hovar خوانده می شودکه همان ریشه هوور پهلوی می باشد.
پرسش دیگری که پیش می آیداین است که نام " ارومیه " چگونه برآمده و گسترش یافته است؟ درگفتارارزنده آقای فیروز منصوری اشاره شده که نخستین بار،میسیونرهای مسیحی،نام ساختگی " ارومیه " را نوشتندوانتشاردادندتادردنباله برنامه های ضدفرهنگی و ضدایرانی خودشان،شناسنامه جعلی و ساختگی برای این شهر گرامی ایران دست وپا کنندوازآنجاکه،در آن روزگار،شماری در خور نگرش ازباشندگان اورمیه و پیرامون آن، از مدرسه های پرشمار میسیونریها دانش آموخته شدندودراداره ها به کار پرداختند،به گسترش این نام ساختگی یاری رساندند؛ آن هم ناآگاهانه!
نکته ای راهم در پایان گفتارنبایدناگفته بگذاریم: در گسترهء ایران بزرگ فرهنگی، از فرغانه و یغناب گرفته تا قونیه و دیاربکر،نام جایها،از روزگاران کهن،چندان در بستر رود زمان دراز آهنگ زندگی نیاکان لغزیده اند و دگرگون گشته اندکه کمترمی توان ازپیکره امروزینشان، چهره باستانی آنهارابازشناخت.برای جلوگیری از ثبت نادرست نام جایها به دست آمارگران دولتی، به باور بنده،گروهی از زبان شناسان و دانشمندان آگاه به زبان فارسی و گویشهای ایرانی و پیچیدگیهای آنهاباید کار آمارگران دولتی راوارسی کنندو از گمانه زنیهای بیجا و نادرست آنان جلوگیری نمایند.دیگر اینکه،نامهای جایها، شناسنامه و سندهویت آن جایها هستندو دیگرکردن آگاهانهء نامها و برای نمونه علمدار گرگر را هادی شهرخواندن و سنگسر را مهدی شهرگفتن و سنجبد خلخال را کوثر نامیدن و...این سند های گرانبهاو بیمانند را بربادمی دهدونهادهای فرهنگی کشور،بایدازاین دست کارها جلوگیری کنند.
با بازخوانی سروده دل انگیز فردوسی،درباره دگرگونی نامها،این گفتار رابه پایان می بریم.
              تگ روزگار از درازی که هست،         همی بگسلاند سخنها ز دست؛ 
              کنون نام کندز  به بیکند گشت؛        زمانه پر ازبند و اورند گشت.
با درود به هم میهنان ارموی که بازندگی همراه باآرامش،رنگین کمان تیره های ایرانی رادراین شهر گرامی پدید آورده اند.
از یاریهای آقایان حجت یحیی پور و یونس سرباز تکله و بانو بینا حسینی سرعین در نگارش این گفتار سپاسگزاری می نمایم.%             1400/1/27 خ
آبشخورها
1 -دیوانه بوده! -نویسنده : دکتر داریوش افروز اردبیلی - ناشر :  نسل نواندیش - تهران - 1399 خ - چاپ نخست - 272 رویه- 
تلفنهای ناشر : 021-88942247-9
2- برای آگاهی بیشتر، بنگرید به دیوانه بوده ! -رویه های 187  تا 189 
3- نام صحیح ارومیه - نویسنده : فیروز منصوری - مجله حافظ - شماره 27 - فروردین 1385 - رویه های 110 و 111
4- ریشه های ژرف پارسی در ارسباران - نویسنده : داریوش افروز اردبیلی - دو ماهنامه خواندنی، شماره های 73 تا 75 ، مهر و آبان 1391 تا بهمن و اسفند 1391 - نیز،باز نشر شده در پایگاه اینترنتی ایران پاد، به نشانی iranveij.ir
5- برای آگاهی بیشتر، بنگرید به : دیوانه بوده! - رویه های 168 و 169

 


  • بنیاد نیشابور