• جستجو

 

  • نشر بلخ
  • دشت قبچاق و ايرانويج

ببند
نام :  
ايميل گیرنده:
  
پیغام :  
 
11246 : شمار بازدید
فرستادن به دوستان

دشت قبچاق و ايرانويج

فريدون‏ جنيدي
آن دشت‏ه اي گسترده و کوهستان‏ ها و رودهاي فراوان، در همسايگي خود سرزميني دارند که تاريخ آن و سرگذشت مردمان آن در کهن‏ ترين کتاب هاي بازمانده از زمانهاي دوردست آمده است. و آن سرزمين آرياويج يا ايرانويج است.
در کتاب وَنديداد که يکي از اين کتابهاي کهن جهان است دربارة سرزمين نخستين آريائيان چنين آمده است که: «خداوند نخستين سرزميني را که آفريد ايرانويج بود و چون آن سرزمين از مردمان و ستوران و گله‏ ها و توده‏ هاي سرخ آتش پر شد سرزمين خوارزم آفريده شد و پس از آن سُغد (سرزمين کنوني سمرقند و بخارا و تاشکند) و پس از آن مرو و ديگر سرزمين‏ها...».
زمين‏ شناسي امروز نيز بدين نکته رسيده است که نخستين سرزمين‏ها که در دشت‏هاي يخ زده آماده پذيرش و پرورش مردمان نخستين شد جلگه‏هاي پيرامون درياچة خوارزم بود (که امروز آرال خوانده مي‏شود) و همساني پژوهش‏ هاي دانش امروز با نوشته‏ هاي آن دفتر کهن شگفتي نگرندگان امروز را بر مي‏ انگيزد.
در آن سرزمين باستاني، هزاران سال زندگي به آرامش مي‏گذشت تا آن که سرمايي شگفت آن سرزمين را فراگرفت و گروه گروه مردمان و جانوران را وادار به گريز کرد. چگونگي گريز مردمان که در همان دفتر کهن آمده است با چگونگي گريزي که دانشمندان امروز زمين ‏شناسي مي‏گويند، يگانه است.
زمان آن سرماي بزرگ جهاني با پژوهش‏ هاي امروز روشن شده است که از شانزده هزار سال پيش تا ده هزار سال پيش را در بر مي‏گيرد. پيش از شانزده هزار سال و پس از آن تا هفت هزار سال پيش بر پاية نوشته‏ هاي يک دفتر کهن ديگر به نام مينوي خرد نگرش به آسمان و ستايش ستارگان و کهکشان‏ ها و ماه و از همه برتر خورشيد بود. خانه‏ هايي که در آن زمان ساخته مي‏شد در بخش بالاي ديوار چند پنجره از چهار سو داشت که نمونه‏اي از آن در کاوش‏هاي شهر شاهرود بر دست باستانشناسانِ ژاپني پيدا شده است و هم اکنون در موزة ملي ايران نگهداري مي‏شود.
شيوة ساختنِ اين نخستين خانه که نمونة آن امروز در دست است در همان دفتر کهن ونديداد چنين آمده است که: «روشنايي آن خانه بر دو گونه است: يکي روشنايي پائين (که روشنايي آتش باشد) و ديگري روشنايي بالا چنانکه در همة ساعت‏هاي شب و روز برآمدن و فرو رفتنِ همة ستارگان و ماه و خورشيد از روزنه ‏هاي آن ديده شود».
اين يادآوري‏ها از براي آن است که پي بريم که در دفترهاي کهن ايراني اشاره به زمان‏هايي بس دور شده است که دانش امروزي و تجزيه کربن-14 زمان آن را به بيست تا هفت هزار سال پيش مي برد.
پس از اين دورانِ دراز، کيشي در ميان ايرانيانِ نخستين پديد آمد که با ستايش مهر (يعني فروغ سپيده‏ دمان) همراه بود. کيش مهر، کيش پيمان و راستي بود و نمادِ آن را روشنايي سپيده‏ دم گرفتند از آنجا که در پرتو روشنايي، دروغ و پيمان‏ شکني از همه سو ديده مي‏شود.
در يک کتاب باستاني ديگر به نام مِهريَشت گسترة سرزمين‏ هايي که مردمان آن پيرو کيش مهر بودند چنين شرح داده شده است:
«از شمال، دهانة رود اَرَنگ (که همين سير درياي کنوني بوده باشد) از جنوب جزيره‏اي به نام فاره در ميان اقيانوس جنوبي بر روي خط راست (استوا) از شرق، مشرق هندوستان باستان، و از سوي غرب، جايي که خورشيد در شبانگاهان به دريا فرو مي‏رود».
که همانا مغرب ايرلند باشد و در زمان ما چندين نيايشگاه ميترا در ايرلند پيدا شده است که راستيِ سخنانِ دفترهاي کهنِ ايراني را نشان مي‏دهد.
کيش مهر چنانکه گفته شد کيش پيمان و راستي بود و اين سخن از گفتارهاي پيرانِ ويسه پهلوان توران دربارة ايرانيان گفته شده است:
«ز پيمان نگردند ايرانيان»
چند بار در داستان‏هاي شاهنامه آمده است که پهلوانان ايران چون گودرز و رستمِ جهان پهلوان از پيران خواسته‏ اند که به ايران آيد و او نيز با آنکه مهر فراوان به ايران داشت نمي‏توانست سرزمين و دودمان و ايل و چراگاه‏ هاي خود را باز گذارد و به ايران آيد. اما در يکي از گفتارهاي پيران چنين آمده است:
همي بارم از ديده خونين سرشک     هماره گرفتارم اندر پزشک
ز نيمه شب و  ديده‏ام نيست شرم     که چندين بپالوده‏ام خون گرم
رج دوم اين گفتار داستان از دو باور در آئين ايرانيان باز مي‏گويد.
نخست، باور بدانکه زمان در نزد ايرانيان گرامي بوده و در نمازهاي روزانة زرتشتيان پنج بار ستايش مي‏شده است. و از گفتار پيران دربارة اينکه از نيمه شب بايد شرم کردن! همان داستانِ بزرگداشت زمان در همة شبانه‏ روز است که نيمه‏ شب را نيز در بر مي‏گيرد.
دوديگر... چرا شرم؟ از آنجا که ناشاد بودن و گريستن در نزد ايرانيان باستان گناه بوده است. در يکي از دفترهاي کهن به نام «مينوي خرد» آمده است که در ايرانويج (يا همان سرزمين ياد شده) مردمان نمي‏گريستند و شيون و مويه نمي‏کردند.
در يسنا يکي از بخش‏ هاي اوستا نيز چنين آمده است:
«و بر آنان گناه ناشادي کم بود»
از آنجا که ناشادي و گريستن در آئين زرتشتيان گناه بود، گريستن پيران در نيمه شب نيز گناهي بود که از ديدگاه خود او بي‏ آزرمي به زمانِ نيمه شب بشمار مي‏رفت. و اين سخنِ پيران بخوبي نشان مي‏دهد که آئين تورانيان با آئين ايرانيان يگانه بوده است. در ميان دفترهاي زرتشتي يک دفتر ديگر به نام «يوشت فْرَيان و آختِ جادو» چنين آمده است که خاندانِ فْرَيانَ توراني به کيش زرتشتي بودند که با آخت دربارة دين گفتگو مي‏کردند. و اين نشان از آن است که بخشي از تورانيان پس از زرتشت گروش به کيش زرتشتي داشتند و بخشي بر دين باستان بودند.
براي آنکه نمونه‏ اي از انديشة ديني خانواده يا دودمان هوفريان روشن شود يک سخن از خواهرِ او را که از برادر مي‏پرسد مي‏ آوريم:
«خواهر مي‏گويد: کدام پا از پاي هوفريان زيباتر است؟ و برادر پاسخ مي‏دهد پاي اناهيتا (ايزد آب در کيش زرتشتي يا آب روان) زيرا که پاي اناهيتا چون به سبزه‏زاران رسد به آنان آسيب نمي‏ رساند و آنها را تر و تازه مي‏کند، و مي‏ بالاند»
اين نمونه، بخوبي نشان مي‏دهد که اناهيتا ايزد آب در کيش زرتشتيان، در توران نيز مورد ستايش بوده است. پس در پيوندِ ناگسستني ميان ايران و توران و باشندگان دشت قبچاق همين بس که پيش از يورش بيگانگان به اين دشت‏ها، انديشة ديني آنان يگانه بوده است و نگرشي به اين کهن‏ترين انديشة ديني جهان رهگشاي پي بردن به بسياري از باورهاي يگانة ايرانيان و باشندگان دشت قبچاق است.
آفرينش جهان در کيش زرتشت چنين آمده است که خداوند براي چرخش کار جهان دو نيرو آفريد يکي از آن دو نيرو افزايندة جهان است (سپنت مينو) و ديگري نيروي کاهنده است که با يکديگر هميستار (رو در رو) هستند و هرچه که از سوي سپنت مينو پديد مي‏ آيد بايستي از سوي انگره‏ مينيو با کاهش روبرو شود تا اين دو چرخة گردانندة جهان، هميستار و رو در رو تا پايان جهان هر يک به گردش ديگري ياري رساند. و بر اين بنياد انگره مينيو که بعدها در دگرگوني زبان اهريمن خوانده شد نيرويي تباهکار و پليد نيست بلکه نيرويي است که به کار گسترش جهان ياري مي‏رساند.
سخني ديگر دربارة آفرينش آنست که خداوند (اهورامزدا)، خداوندِ جان و خرد ناميده مي‏شود چنانکه برترين آفرينش يزدان در جهان، جان است که پس از گذر از کالبدهاي گوناگون به جان مردمان مي‏رسد و اينجا است که برترين پديدة جان و جهان در مردمان پديدار مي‏شود که همانا خرد باشد.
زرتشت براي خداوند، شش صفت برشمرده است که نخستين آن بهمن يا انديشه نيک باشد و بدين ترتيب خداوند آفرينش جهان را با انديشة نيک آغاز کرد. صفت دوم ارديبهشت يا برترين پاکي و راستي و زيبائي است، آنچه که در آفرينش خداوند و جهان زيبا ديده مي‏شود. صفت سوم شهرياري آرماني خداوند بر جهان است که به فرمان او کهکشان‏ها و ستارگان بيشمار در چرخة جهان مي‏ چرخند و همان فرمان در جان يک برگ و يک خار و يک پشه و يک آميب نيز روان است.
مردمان نيز مي‏بايستي بدين گونه بر تن و جان خود فرمان برانند تا جان و روانشان بخشي از جان بزرگ جهان بشمار رود.
پادشاهان نيک نيز اگر بر اين پايه در کار کشور فرمان رانند فرمانبري از فرمان خداوند کرده‏اند.
صفت چهارم فروتني و عشق و گسترش است که نمادِ آن در زمين ديده مي‏شود. و اين زمين است که با عشق و مهر و فروتني به گسترش کار جهان مي‏پردازد.
زرتشت زنانِ نيکوکار را از براي آنکه با فروتني و عشق به گسترش جهان ياري مي‏رسانند هم ترازِ سپندارمذ بشمار آورده است. و زن بدين گونه در کيش زرتشت مقدس شناخته مي‏شود.
صفت پنجم که در آفرينشِ يزدان ديده مي‏شود. آنست که جان در جهان رو به کمال دارد و مردمان را نيز بايستي، از اين در، همواره به کمال خويش بيفزايند تا بخشي از آفرينش ايزد بشمار آيند.
صفت ششم جاودانگي و بي‏مرگي است که هم صفت خداوند است و هم همة آفريدگانِ خداوند چون در اين چرخه قرار گيرند به جاودانگي جهان مي‏پيوندند.
                                                                                            ٭
بخشي ديگر از آموزش‏هاي زرتشت که در گاثاها بدان بسيار اشاره شده است، آباد کردنِ جهان و شاد کردنِ مردمان است. چنانکه در انديشه زرتشت بزرگترين کار که هم تراز با نيايش يزدان است آبادسازي جهان بشمار مي‏رود. آبادسازي‏ اي که فرايند آن شادي مردمان باشد تا آنان از گناه ناشادي به دور باشند.
بخشي ديگر از آموزش‏هاي زرتشت آنست که چون همة ذراتِ جهان با جانِ جهان همراه‏اند آزار رساندن به هر چيز يا هر کس را آزار رساندن به جان جهان در شمار مي ‏آورد و به پيروان خود فرمان مي‏ داد که از چنين کار دوري کنند. و برآيند اين کار نيز آباداني جهان و شادماني همة جهانيان، از گياه تا جانوران و مردمان بود.
در انديشة ايراني جهانِ بزرگ را جاني بود که همة باشندگانِ آن، از گياهان تا مردمان، بخشي از آن جان بودند و چون بدين جان يگانه بزرگ بنگريم جان مردمان نيز مي‏بايستي از داد و آئين بزرگ جهان پيروي کند.
اين انديشه چنين فرمان مي‏دهد که آنچه که در جهان بزرگ روان است در جهان کوچک که جان مردمان باشد نيز به همان سان بايد که روان باشد.
اين همبستگي و همياري شگفت ميان جهان بزرگ و جهان کوچک به روائي نيکِ جان در جهان ياري مي‏رساند.
يونانيان به زمان افلاتون از اين انديشه برداشت کردند و بجاي جهان بزرگ کشور را با مردمان همسان و همگون شمردند. اما کشورها هر يک بخش کوچکي از جهان بزرگ‏اند که هر يک نيز داد و آئين ويژة خويش را دارند، باز آنکه فرمان جهان در جهان و در جان مردمان يگانه است.
بعدها که عرفان ايراني پس از اسلام پديدار شد عارفانِ بزرگ دوباره انديشة کهن را پيش کشيدند و جهان را عالم کبير و مردم را عالم صغير خواندند.
                                                                                           ٭
از راه دور به قزاقستان درود مي‏فرستم که در همة نوشته‏ هاي باستاني چينيان و ايرانيان و يونانيان آنان را از تيرة «سکا» در شمار آورده ‏اند و چنانکه همگان دانند خاستگاه سکائيان جهان، سيستان است و پهلوان سيستان جهان پهلوان رستمِ دستان است که او پهلوانِ قزاقستان نيز مي‏باشد.
تيره‏هاي سکايي به همه جاي جهان پراکنده شده‏اند از آن ميان سيت‏ها در شمال درياي سياه، اسکيت‏ ها، سَکسون‏ ها، اسکانديناوي‏ ها و اسکاتلندي‏ ها... تا آنجا که برخي از اين تيره‏ هاي سکايي که در زبان چيني «دوچ» خوانده مي‏شدند با کوچ به سوي اروپا سرزمين «دويچ لند» را بنياد نهادند. که همين آلمان امروز باشد.
سکائيان قزاقستان که در زمانهاي پسين با ديگر تيره‏ ها نيز آميخته ‏اند براي يافتن پيوند خود با همة سکائيان جهان بيشتر و پيشتر از هر چيز بايستي به ريشة خود بنگرند و آن ايران است.


  • بنیاد نیشابور