• جستجو

 

  • نشر بلخ
  • گفتاري درباره امشاسپندان

ببند
نام :  
ايميل گیرنده:
  
پیغام :  
 
11489 : شمار بازدید
فرستادن به دوستان

گفتاري درباره امشاسپندان

فريدون جنيدي
واژهء‌ امشاسپند از دو بهر سپند و اَمشي۫ برآمده است. واژه‌ نخست در اوستا سپِنتَ خوانده مي‌شود که سود بخش و گستراننده گزارش مي‌شود. و چنين ويژگي، آنرا بسوي آنچه که در زبان تازي «مقدس» مي‌خوانند ره نموده است.
اين واژه همراه با بسيار واژه‌هاي ديگر، آميزه‌هاي تازه و در خور ستايش مي‌سازد، چونان :
سِپنت آرمَئيتي : زمين سودبخش و گستراننده . . . .(و مقدس)
سِپنت گاثا : گات‌هاي سودرساننده
سِپنتُو مَئين يو : روان بخشنده، مينوي سودرسان
سِپنتُو فرَسنَ : پرسش سپنتايي
سِپنتُو داتَ : مرز سپند، نامي که در زبان پهلوي به سپنديات و در زبان فارسي به اسفنديار دگرگون شد.
سِپنتُو فرَدَخشتَ : دارنده ارزش مينوي، آورنده پيام نيکو
سِپنتُو خرتو : نام يکي از ناموران که در فروردين يشت ستوده شده است، خرد سودرسان . . . (مقدس)
                                                                                           ***
اما بخش نخستين اين واژه در زبان اوستايي بگونه‌ي اَمَشي آمده است که خود از يک ريشه‌ي : مَشي = مرگ برآمده، و يک پيشوند دگرگون کننده «اَ» که از آن واژه‌ي «بي‌مرگ» برمي‌آورد.
گونه‌اي ديگر از اين واژه، مَهرکَ اوستايي است برابر با «مرگ» که با پيشوند «اَ» بگونه اَمَهرکَ يا بيمرگ درمي‌آيد که در زبان پهلوي در واژه «اَمَهر اسپند» برجاي مانده است که آن نيز گونه‌اي از «امشاسپند» است.
پيداست که امشاسپندان در گاثاها گون‌ها (← صفات) اهرامزدا هستند و نخستين آنها «بهمن» يا انديشه نيک است که در زبان پهلوي وهومن، و در زبان اوستايي وهومَنَنَگه خوانده مي‌شود . . . دو ديگر «اشا» (=راستي) است که به ويژه در واژه‌ي اَشاوهيشتا، برترين راستي و پاکي و زيبايي گزارش مي‌شود که ويژه‌ي خداوند است، که از همه راستتر و پاکتر و زيباتر است، و نماد گيتيايي آن در ماه ارديبشهت، بيش از هرگاه ديگر، خود مي نماياند . . .سديگر؛ «شهريور» است که در زبان پهلوي شترِيوَر خوانده مي‌شود و در اوستا خشَثرَوَئيري است، و گزارش آن «شاهي آرماني» است که ويژه‌ي خداوند است و افراز آسمان‌ها، و کهکشان‌ها و خورشيدهاي بي‌شمار، تا يک ياخته، ويک آميب، همه جا فرمان او روان است، و در اين گستره‌ي شگفت، هيچ چيز نيست که يکدم، سر از فرمان او بتابد؛ . . . چهارم «سپندارمز» است که در زبان پهلوي سپندَرمَت، و در زبان اوستايي سپِنت آرمَئيتي خوانده مي‌شود، که بخش پايانين آن مهر و فروتني است، و نمادِ آشکارِ اين گون، دشت‌هاي گستردهء مزدا داده، و زمين گستراننده‌ء گيتي است که همه باشندگان جهان، پاي بر سر او مي‌نهند، و او با فروتني و مهر همه را مي‌نگرد و بهمگان براي زيستن ياري مي‌رساند، و همگان را دوست مي‌دارد . . . پنجم «خرداد» است که در زبان پهلوي خوَردَت و در زبان اوستايي هَئوروَتاتَ خوانده مي‌شود، بالش و رويش همهء گياهان و جانداران گيتي را همواره نشان مي‌دهد، که هيچ جانداري نيست که در اين همدادِ شگفتِ افزايش و بالندگي همگام نباشد! فزوني و بالش و افزايشِ دمبدم را پاياني و مرگي نيست و همواره است و بدينروي ششم امشاسپند را «امرداد» مي‌خوانيم که در زبان پهلوي اَموردَت، و در اوستا اَمِرِتاتَ خوانده مي‌شود.
در گاثاها از همين شش گون ياد شده، و گاهگاه نام يک امشاسپند، به ويژه وهومن و اشا، به جاي اهورامزدا،  آمده است.
                                                                                           ***
اينجا نگرشي به زمان باستان، بايسته مي‌نمايد!
پيش از زرتشت، ايرانيان بر کيش مهر بودند، که بهنگام پيروزي بر بيوراسب و بابل (← ضحاک) پديدار شده بود، و پيش از کيش مهر، ايرانيان را کيشي بود که در اوستا، از آن با نام پَئوئيريو-تکَئِِشَ ياد شده است!
اين نام از دو بهر «پَئوئيريو» و «تکَئيشَ» برآمده است.
بهر نخست آن، از واژه‌ي پَئواو۫روَ برابر با «نخست» و «آغاز» برگرفته شده است. از اين واژه در زبان پهلوي واژه‌ي فرَتوم برآمده است، برابر با نخستين، و از همين ريشه است که در زبان‌هاي اروپايي Eirst انگليسي = نخستين، primary انگليسي و premier و primaire فرانسوي و primario ايتاليايي و prim آلماني همه برابر نخستين آمده است.
در يکي از زبان‌هاي امروز ايران (سنسگري) نيز خوشبختانه اين واژه بگونهء پرونين برجاي است.
بخش پاياني کيش نخستين تکَئيشَ، با فروافتادن «ک» در زبان پهلوي و فارسي بگونه «کيش» درآمد، اما در پيوند با بخش نخستين بگونه «پوريوتکيشان» مي‌خوانند که در نامه‌هاي پهلوي از آنان ياد شده است و يکي دو «اندرز» نيز از آن هنگام برجاي مانده است.
گزارش کنندگان اوستا، از پورتکيشان بنام «نخستين آموزگاران دين زرتشتي» ياد کرده‌اند، اما با گراميداشت کوشش همهء آنان، بويژه استاد روانشاد «پورداوود» که همهء گزارندگان امروز ايران رهرو راهي هستند که او گشود، اين واژه بجز از کيش نخستين، گزارشي ندارد. اين کيش نگرش به آسمان و خورشيد و ماه و ستارگان داشت و از سروده‌هاي دقيقي در شاهنامه اين گفتار دربارهء لهراسب برجاي مانده است :
نيايش همي کرد خورشيد را           چنان چون که بُد راه، جمشيد را
بياري يزدان، من در دفتر نخسيت «داستان ايران بر بنياد گفتارهاي ايراني»  دربارۀ آن سخن گفته‌ام. چون نمي‌توان همهء آن سخنان را در اين گفتار آورد، دربارهء زمانِ درازِ آن و چگونيِ ستايش‌هاي آنان که از اندرزهاي پورتکيشان برگرفته‌ام، سخن نمي‌گويم، اما اين هست که نگرش هموارۀ آنان به گسترهء آسمان، آنان را رهنمون به يافتن ستارگان ايستا و دوازده برج آسماني، و هفت ستارهء روان  گرديد، و بدينروي شماره‌هاي 12 و 7 براي آنان سخت گرامي بشمار مي‌رفت . . .
با گذر زمان چون ايرانيان کيش خويش را بسوي «مهر» رهنمون شدند ، نتوانستند ويژگي شمارِ هفت را فراموش کنند، و آنرا، در گذشتن ازهفت زينهء کيش تازه، گرامي داشتند.  
چون چند هزار سال نيز از گذر کيش مهر بر جان و روان نياکان گذشت، و زرتشت پديدار شد، چندي پس از زرتشت آن کشش دروني و يادگار هزاران سال گراميداشتِ شمارِ هفت آنانرا برانگيخت، تا از اهورامزدا نيز بر سر شش امشاسپند ياد کنند، و بدينسان هفت امشاسپند پديدار گرديد! و اين خود، نه برپايهء داوري اشوزرتشت است، در گاثاهاي ورجاوند!
نخستين نشانه از آنکه ايرانيان پاي را از هفت نیز فراتر نهادند در «بُندهش» ديده مي‌شود. آنجا که در پايان بخش آفرينش مادي چنين آورده است :
«آن دوازده ماه را نام از همان امشاسپندان است : فروردينماه، ارديبهشت‌ماه، خرداد ماه، تير ماه، امرداد ماه، شهريور ماه، مهر ماه، آبان ماه، آذر ماه، دي ماه، بهمن ماه، سپندارمذ ماه»
اما نه بس دير، نويسندهء بندهش در بخش چهارم- چگونگي و علت آفرينش آفريدگان براي نبرد – چنين داوري کرده است :
«هرمزد نام سي امشاسپند را بدان سي روز چنين نهاد : که نخست «هرمزد» است، پس شش امشاسپند، = هفت، هشتم «دي» که دادار است، پس شش امشاسپند = هفت، پانزدهم «دي» که دادار سپس هفت امشاسپند = هشت، اينچنين. نام خويش را بر چهار جاي، اندر ماه‌ها نشاند.»
با چنين داوري شمار امشاسپندان از دوازده، به بيست و شش مي‌رسد، چنانکه در آفرين «برساد» نيز چنين است : «بخشنودي مينوي اورمزد اواگاه سه دي ويسفي شام»
اما نويسندهء ساده انگار بندهش در بخشي ديگر، بي‌آنکه جدايي ميان اورمزد و سه گاه دي و نام ديگر روزها بياورد، نام پروردگار را نيز در کنار ديگر امشاسپندان (!)، و با چنين داوري اهورامزدا نيز امشاسپند شمرده شده است
و شگفت تر آنست که در ايران پس از اسلام، نويسنده‌اي بنام شهرستاني در «مِلل و نَحلِ» خويش، آگاهي درست‌تري دربارهء امشاسپندان مي‌دهد، . . . اينکه از امشاسپندان تنها در گفتار زرتشت (گاثاها) ياد مي‌کند، و نه هيچ دفتر ديگر :
«از سخناني که زرادشت به نصِّ خويش مرقوم داشته، آنستکه عالم را قوّتي الهي، مدبّر است که جميع آنچه در عالم هست در حيطهء تدبير آن قوتست و مبادي هر چيز بکمال رسانيدن، در حيز توانايي اين قوه تواند بود و آنرا –امشاسپند-گويند.»
                                                                                            ***
اما چون با آمدن «نريمان هوشنگ» فرستادهء پارسيان هند، زرتشتيان ايران بي‌دريغ و بي‌درنگ ياري به آنان را آغاز کرده، سد‌ه‌ها دنبال کردند، از همهء دفترهاي پهلوي و اوستايي براي آنان فرستادند . . . مهر ايران، و رنج دوري از ميهن و پيدايي يکسونگري  . . . آنان را به تندروي کشانيد!
پس؛ در خرده اوستای خود از سي امشاسپند ياد کردند، آنگاه براي بزرگداشت «هوم ايزد و برز ايزد و نريوسنگ ايزد» اين نام‌‌ها را نيز بدان افزودند، و شمار امشاسپندان، به سي وسه رسيد!
                                                                                           ***
اميدوارم اين سخنان هشداري باشد براي جوانان، تا دريابند که رهنمون‌هاي زرتشت پاک چگونه دگرگون شده است، و راه بيداري و هشياري را در خواندن گاثاهاي ورجاوند، بدانند.


  • بنیاد نیشابور